نداشت ، قيمت خانهها بين سيصد تا دو هزار تومان بود ( يك تومان معادل 5 فرانك طلاى فرانسه بود ) خانههايى كه آخر كوچهها قرار داشت و كمتر در معرض خطر بود قيمت بيشترى داشت ، استفاده از ميز و صندلى معمول نبود ، اغنيا از فرش ، مردم ميانه حال غالبا از گليم و فقرا روى حصير زندگى مىكردند ، از لحافهاى كثيف كرباسى كه از اجدادشان به ارث رسيده بود به عنوان روپوش شبانه استفاده مىكردند ، در زمستان كرسى مىگذاشتند ، در اطاقها تماما درز داشت ، در آن زمان هنوز لولا معمول نشده بود و از درز درها سرما و گرد و غبار به داخل اطاقها نفوذ مىكرد ، در بعضى از اطاقها كه شيشه نداشت با چسباندن پارچه از سرما جلوگيرى مىكردند ، براى رفع حاجت از اطاق خارج مىشدند و به مستراح كه معمولا در انتهاى حياط قرار داشت مىرفتند ، افراد ضعيف خانواده اغلب در نتيجهء اين وضع ، زمستانها به ذات الريّه مبتلا مىشدند . . . » « 1 » .
آنچه راجع به مسكن و مأواى يهوديان نوشتيم ، در واقع شامل حال اكثريت مردم تهران و شهرستانها و دهات ايران در عهد قاجاريه مىشد ، يعنى مسلمانان فقير و ميانهحال از لحاظ امكانات اقتصادى مانند يهوديان بلكه بدتر از آنها زندگى مىكردند و مسكن و مأوا و خوراك و پوشاك آنها با يهوديان فقير فرق زيادى نداشت .
گفتگوى تاريخى داود هارون با ناصر الدّين شاه
در همان ايّامى كه فشار بر يهوديان در گوشه و كنار ايران دوام داشت ، « يك روز در موقعى كه ناصر الدّين شاه با عمّال خود در حركت بود ، داود هارون خود را به شاه مىرساند و مىگويد : تورات حضرت موسى پشت و پناهت ، قربان ، يهودى هستم و عرض دارم ، من مىدانم كه رفع آزار يهوديان ميسّر نيست ، فقط استدعاى ما يهوديان اين است كه هركس مايل است كه يهوديانرا بزند هفتهيى يك روز در ميدان مشق حاضر شود ، ما نيز با زن و فرزند خود حاضر مىشويم ، تا هرقدر ميل دارند ما را بزنند ، تا در ديگر ايّام هفته آسوده باشيم ، شاه وعدهء مساعدت داد ولى ملّانماها و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، از ص 670 و 677 .