تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
محدوديّت‌هايى كه براى او قائل بوده‌اند ، او با وسائلى موفّق مىشود هم‌كيشان خود را دور خود جمع كند ، بالاخره زن نامبرده ( طاهره قرّة العين ) را در باغى حضور آژدان‌باشى خفه نمودند و چهار نفر از بابىها را شقّه كردند ، در بدن آن‌ها شمع‌هاى روشن داخل نموده و در اين‌حال آن‌ها را در شهر مىگرداندند ، اين‌ها در حالى كه به شاه ناسزا مىگفتند اظهار شادمانى مىكردند و به اين ابهّت و جلال جان مىدهند . . . » . در سند شمارهء 3 به اقدامات بابىها در مازندران اشاره مىكند و مىنويسد : « دو هزار نفر از اصحاب بر ضدّ حاكم مازندران قيام نموده‌اند و عدّه‌ايى از شاهزادگان كشته شده‌اند . . . اين طايفه ، مسلّحانه كمونيزم را ترويج مىدهند . » در سند شمارهء 4 مىنويسد : « بابىها در حالى كه شمشير به دست دارند حمله و فرياد مىكنند - يا صاحب الزّمان - عباس قلى خان سردار دولتى خواست با نيرنگ بر آن‌ها دست يابد ولى بابىها متوجّه شده صدها نفر از افراد او را به قتل رسانيدند . . . » « 1 » . در سند شماره 11 سفير روس از ايمان راسخ بابىها ياد مىكند و مىنويسد : « به هيچ‌وجه حاضر نشده بودند ايمان خود را كتمان كنند ( تعداد بابىها در تهران از چندين هزار نفر تجاوز مىكند ) ، مرگ را با آغوش باز استقبال نمودند و مسرّتى كه آنها در موقع كشته شدن ، از خود نشان مىدادند نشانهء فاناتيزم « 2 » آن‌هاست كه به اعلى درجهء خود رسيده است . . . جاى تأسّف است كه اوليا امور ، آن بصيرت را ندارند كه بفهمند كه اين‌گونه اقدامات قادر به خاموش كردن احساسات مذهبى و فاناتيزم نمىباشد بخصوص كه در اين‌گونه موارد بدون رسيدگى و تحقيق هركس به دستشان برسد ، مورد مجازات و قتل قرار مىدهند . . . » « 3 » . طبيعى است در مملكتى كه رشد اجتماعى و تعليم و تربيت واقعى نيست و مردم در راه دفاع از حقوق فردى و اجتماعى خود مسلحانه فداكارى و جانبازى نمىكنند ، عمّال ظلم و استبداد به خود اجازه مىدهند گستاخانه به چنين مظالمى دست بزنند ، و حقوق بشر و آزاديهاى دموكراتيك را ببازى بگيرند .
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 180 . ( 2 ) . تعصّب و پافشارى در عقيده . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 182 .