كنيسه و توراتهاى آنها را بسوزاندند . . . » « 1 » .
در سفرنامهء « نيمرك » ، صفحه 75 چنين مىخوانيم : « در ايران ، يهوديان را نجس مىخوانند . . . اگر روى لباس يهودى باران بريزد و تن مسلمان به آن بخورد خود را نجس شده مىداند ، اگر يهودى بخواهد از مسلمان خريد كند بايد از دور جنس مورد تقاضاى خود را نشان دهد . » در صفحهء بعد مىنويسد : « يهودى كه مسلمان مىشود با شهادت چند نفر بىسواد مىتواند ادّعا كند كه شخص يهودى فوت شده خويش اوست ، و دارائيش به او مىرسد . »
« ظلم و ستم نسبت به اقليّتهاى مذهبى تنها محصول جهل و بىخردى مردم نبود بلكه بعضى از روحانىنماهاى مغرض و حكّام سودجو و ستمكار نيز در دامنزدن به اين اختلافات سهمى بزرگ داشتند . در اواخر سلطنت ناصر الدّين شاه ، عزرا يعقوب يكى از تجّار و شخصيّتهاى برجسته يهودى از منزل عازم بازار بود ، نزديك مدرسهء مروى سيّد ريحان اللّه كه جلو در خانهء خود منتظر برف پاروكن بود ، چشمش به تاجر يهودى مىافتد ، او را احضار و مجبور مىكند كه به برفروبى بپردازد ، هرچه وى اصرار مىكند كه حاضر است چند برابر پول برفروبى را بپردازد ، مؤثر واقع نمىشود . عزرا كه سابقهء كسالت ريوى داشت ، پس از مراجعت مدّتى بسترى مىشود و در تابستان در سن 40 سالگى ( 1895 م . ) فوت مىكند .
دشمنان مغرض گاه آب را به روى يهوديان مىبستند و گاهى هر 6 ماه يك مرتبه به آنان آب مىدادند ؛ عزراى موصوف قبل از مرگ وصيّت كرد كه در محلّهء يهودىها آب انبار بزرگى كه مصرف آب شش ماهه آنان را تأمين كند بسازند و براى آنان مدرسه و بيمارستان ايجاد كنند . . . » « 2 » .
مسكن يهودىها در تهران در محلّهء عودلاجان قرار داشت ، كوچهها پرپيچ و خم و باريك و بدون سنگفرش بود ، در تابستان هوا آلوده به گرد و غبار و در زمستان تا ده سانتيمتر پا در گل فرو مىرفت ، خانهها اكثرا از خشت خام و روپوش آنها كاهگل بود ، از كوچه به وسيلهء در كوتاهى وارد خانه مىشدند ، در اطراف حياط چند اطاق مىساختند ، وسعت حياط از چند متر تا صد متر بود ، اغلب خانهها آب انبار
هامش
( 1 ) . تلخيص از جلد سوّم تاريخ يهود ، تأليف لوى ، ص 640 به بعد .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 670 و 677 .