5 - پس از پيغمبر ، امام بلافصل امير المؤمنين على بن ابيطالب است ، اين اصل فرع اصل چهارم است ، زيرا شيعه معتقد است كه امام از راه نص معلوم شده است و آن على ( ع ) است ، شيعه مىگويد كه هم در قرآن و هم در حديث بر امامت على نصوصى موجود است ، سنيان دلالت اين نصوص را بر امامت على انكار مىكنند . . . » « 1 » .
اصول دين به نظر شيعه
ديگر از اصول عقايد خاص شيعه كه جزو اصول پنجگانه دين درآمده است اصل عدل است ، زيرا اثبات اصل امامت خود مبتنى بر اصل عدل مىباشد . اصل عدل را شيعه چنين معنى مىكند تنزيه البارى عن فعل القبيح و الاخلال بالواجب ( منزّه داشتن پروردگار از كار زشت و ناكرده گذاشتن آنچه بر او واجب است ) . اصل دوم رجعت است ، بقول سيد مرتضى ( علم الهدى ) عقيدهى شيعه اماميه بر اين است كه خداوند به هنگام ظهور امام زمان ، كسانى از شيعهى او را كه مدتها پيش مرده بودند زنده خواهد كرد ، تا با يارى كردن به او به پاداش برسند و دولت او را مشاهده كنند و نيز قومى از دشمنان را زنده خواهد كرد تا از ايشان انتقام بكشد .
اصل سوم بداء است و در لغت تصويب امرى است كه نخست به درستى شناخته نشده بود و بعد شناخته شده است نسبت چنين چيزى به خدا جايز نيست . زيرا به عقيده مسلمين و من جمله شيعه اماميه خداوند بر هر چيزى داناست با اينحال همهى فرق مسلمين ، شيعه را منتسب به قول بداء كردهاند و خود ايشان نيز بداء را از اعتقادات خود دانستهاند ، اين بداء به اين معنى است كه خداوند بخلاف گفته يهود از كار فارغ نشده است . . . خداوند دائما در حال اراده است و قدرت و ارادهى او هيچگاه متوقف نمىگردد و مىتواند به مصلحتى ، در آنچه واقع شده است ، تغيير بدهد ، شيعه نسخ احكام را نيز كه همهى مسلمين بر آن متفق هستند از باب بداء مىداند ، مخالفان شيعه مىگويند كه اعتقاد شيعيان به بداء از آن جهت است كه احكام ضد و نقيض را كه از امامان ايشان صادر شده است توجيه كنند و آن را به تغيير ارادهء خدا منتسب سازند . « 2 »
هامش
( 1 ) . دايرة المعارف فارسى ، ج 2 ، ص 1532 ( به اختصار ) .
( 2 ) . همان منبع .