چشم او بركندند و آنگاه نعش او را به خمپاره بسته آتش درزدند ؛ و حاجى سليمان خان را به اتّفاق قاسم تبريزى برحسب فرمان آقا حسن نايب فرّاش خانه به دار الخلافهء تهران آوردند و بدن او را سوراخهاى فراوان كرده بن شمع در برده و شمعها را بيفروخت و اهل طرب را حاضر كرده با ايشان از ارك سلطانى به ميان شهر و بازار عبور داد . . . بدينگونه طى مسافت كرده و در بيرون دروازهء شاهزاده عبد العظيم ، فرّاشان دژخيم ، حاضر شده تن ايشان را چهارپاره كردند و از چهار دروازه بياويختند ؛ و قرّة العين . . . را به محمود خان كلانتر سپردند و يكسال در خانه او محبوس بود با اين همه گاه و بيگاه ، كلمات ناصواب از وى اصغاء مىرفت ، در اين وقت او را از سراى محمود خان بيرون فرستاده به جهان ديگر جا دادند . . . » « 1 » .
همانطور كه ادوارد براون متذكّر شده است ، يكى از علل و عواملى كه به رشد نهضت بابيان در ايران كمك فراوان كرد ، سياست غلط دولت در قتل و كشتار سران اين فرقه بود ، اگر دولت عريضهء سيّد باب را به وليعهد در هزاران نسخه چاپ مىكرد و در دسترس افكار عمومى مىگذاشت و روحانيان توبهء او را مىپذيرفتند و حكم قتل او را صادر نمىكردند ، به احتمال قوى اين جنبش اندكاندك رو به فراموشى مىرفت ولى چنانكه ديديم دولت در راه تعليم و تربيت مردم و بيدارى افكار عمومى قدمى برنداشت بلكه با كشتارهاى فجيع و ادامهء ظلم و استبداد ، مردم ناراضى را متوجّه انديشههاى جديد باب كرد و عدّهيى ، به تعاليم و آموزشها و راه و رسم انحرافى او مؤمن و معتقد گرديدند .
اينك مفّادنامهء سيّد باب به وليعهد - ناصر الدّين شاه - را مىآوريم :
« روحى فداك ، الحمد للّه كه مثل آن حضرت را ينبوع « 2 » رأفت و رحمت خود فرمود كه رحم بر چاكران و بر داعيان مىفرمايند ، اين بنده را مطلقا علمى نبوده و نيست كه منوط به ادّعايى باشد . . . در هرحال تائب « 3 » و مستغفرم و وجود خويش را ذنبى « 4 » عظيم مىشمارم ، مستدعى از الطاف شاهنشاهى و آن حضرت چنانم كه بنده را از الطاف خود محروم نفرمايند . . . » .
ولى توبهء او را علماى اعلام نپذيرفتند و بالاخره حكم مرتدّ فطرى را دربارهء او
هامش
( 1 ) . ناسخ التّواريخ ، ص 625 .
( 2 ) . سرچشمه .
( 3 ) . توبهكننده .
( 4 ) . گناهى .