هنوز باب بر تمامى اين جهان دست نيافته است ، از ايّام فترت حساب مىشود و هيچ تكليفى بر مردم نيست ؛ خداى تعالى بههيچ گناهى كس را عقوبت نفرمايد و شعار خود را بر « اللّه اكبر » قرار داده و در عوض سلام ، اللّه اكبر مىگفت و بعضى از مردم زنجان سخنان او را قبول مىكردند . . . در زمانى قليل قريب 15 هزار كس برگرد او جمع شدند . . . » « 1 » اميركبير به امير ارسلان خان دستور داد كه به محض ورود به زنجان ، سيّد را مغلولا به تهران گسيل دارد ، ولى ملّا محمّد على كه به وسيلهء عمّال خود از جريان آگاه شده بود ، بر تعداد مراقبين خود افزود تا جايى كه همواره با عدّهيى كثير به مسجد مىرفت . بالاخره دامنهء اختلاف بين ملّا محمّد على و امير ارسلان خان حاكم زنجان بالا گرفت ؛ ملّا و همفكران او لباس جنگ به تن كردند و قلعهء على مراد خان را به تصرّف خود درآوردند و زد و خوردهايى خونين بين طرفين به وقوع پيوست . دولت با اعزام قواى كمكى ، قشون زنجان را تقويت مىكرد ؛ اعتضاد السّلطنه مىنويسد : « . . . كسان ملّا محمّد على از زن و مرد ، ساز نبرد كردند و به خدعه و فريب ، مال فراوان در يكى از خانههاى خود پنهان مىكردند و بدان خانه سوراخها مىنهادند و عمدا فرار مىكردند تا سربازان به طمع مال ، بدان خانهها مىرفتند ؛ ناگاه تفنگهاى خود را از آن نقبها مىگشادند و جمعى از سربازان را به خاك هلاك مىافكندند . شايان تعجّب آن كه دخترى به سن 16 سال در سنگر ملّا محمّد على بود كه تفنگهاى اصحاب ملّا محمّد على را در نهايت چستى و چابكى پر كرده بديشان مىداد . » پس از آن كه فرّخ خان از طرف امير كبير تشويق شد ، چند تن از عمّال ملّا محمّد على به فرخ خان نزديك شدند و به او گفتند ما تو را از راهى مخصوص به خانه ملّا محمّد على برسانيم ؛ نيرنگ آنان مؤثّر افتاد و فرّخ با صد سوار راه خانه ملّا محمّد على پيش گرفت كه ناگهان ياران ملّا ، باران گلوله بر سر ايشان روان ساختند و جملگى را به وضعى دلخراش كشتند . پس از اين واقعه ، امير كبير مأمورى با 18 عرّادهء توپ به جنگ ملا گسيل داشت . در روضة الصّفاى ناصرى شرح جنگهاى ملّا محمّد على با قواى دولتى چنين آمده است :
« . . . قريب پنج هزار كس از مردان سختتن سنگدل آهن جان ، به عزم رزم ، اتّفاق
هامش
( 1 ) . فتنهء باب ، ص 31 .