مستمعين را سرشار از نشاط و سرور مىساخت و مىگفت : « من شما را مىخندانم و مسرور مىگردانم ، زيرا دور گريه و اندوه بهسر آمد و از اين پس دور شادى و سرور است . . . » « 1 » .
بعضى از محقّقان مندرجات كتاب « ظهور الحقّ » را مقرون به حقيقت نمىدانند و مىگويند : « مقارن ظهور باب دو نظر مختلف در بين بزرگترين علماى آن عصر وجود داشت : عدّهيى با سعيد العلماى مازندرانى همآواز و معتقد به كفر فرقهء بابيّه و لزوم قتل آنان بودند و عدّهيى ديگر با شريعتمدار مازندرانى همداستان بودند ؛ اين مرد چنانكه از كلماتش در اسرار الّشهاده برمىآيد مىگفت : « فرقهء بابيّه مانند ساير فرق اسلامى از قبيل سنيّان و صوفيان و اسماعيليان موحّد صرف و مذعن « 2 » به قرآن هستند و بهخصوص فرقهء بابيّه شيعى صرف و معتقد به ائمّه مىباشند ، بنابراين نمىشود حكم لعن و نجاست بر آنان جارى ساخت . . . بهخصوص كه اكثر پيروان اين فرقهها مردمى جاهل و نادانند و ريختن خونشان دور از انصاف و رضاى خداست .
شريعتمدار عالمى پاكدل و صريح اللّهجه و خالى از تظاهر بود و در عقيدهء خود به شدّت اصرار مىورزيد و پافشارى مىكرد . . . » « 3 » .
قيام ملّا محمّد على زنجانى
ملّا محمّد على زنجانى از شاگردان شريف العلماى مازندرانى بود كه از آغاز فعّاليتهاى مذهبى ، عقايد و نظريّاتى كه مغاير با آراى ديگران بود ، اظهار مىكرد .
بههمين علّت از طرف محمّد شاه به تهران احضار گرديد و قرار بر اين شد كه ديگر به زنجان نرود ؛ ظاهرا در همين ايّام ، مناسبات دوستانه بين باب و ملّا محمّد على برقرار مىشود . پس از مرگ شاه ملّا محمّد على « عبا و منديل را به قبا و كلاه سرباز تبديل نمود ، فرارا به زنجان رفت و از وضيع و شريف ، مردم زنجان او را به يك منزل و دو منزل استقبال كردند ، به تشريفات ورود او قربانىها نمودند . . . بعد از ورود به زنجان ، يكى از داعيان باب گشت و طريقهء او را كه منافى قوانين شريعت بود ، رواج داد و مردم را به شراكت اموال و ازواج يكديگر فتواى مىداد و مىگفت چون
هامش
( 1 ) . شيخىگرى و بابىگرى ، مدرّسى چهاردهى ، از صفحهء 93 به بعد .
( 2 ) . يعنى قران را قبول دارند .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 106 .