لااقلّ قدرى ملايمتر رفتار كند ، ولى او با دلايل قطعى آنها را مجاب و به نصايحشان وقعى نمىگذارد . . . سرانجام قرّة العين از خانوادهء خود كناره گرفت و وجود خود را وقف تبليغ و انجام مأموريتى نمود كه باب به او محوّل كرده بود . اين زن در حكمت الهى و ساير علوم شهرت فوق العاده داشت . . . من تاكنون در ميان مسلمانان كسى را نديدهام كه منكر مقام علمى و فضايل اين زن خارق العاده باشد . . . .
بابيّه در دهكدهء بدشت جمع شدند و قرّة العين ، قبل از هر كار لازم دانست كه همّت و حرارت تمام مؤمنين را كه در اينجا جمع شدهاند ، با نطق و خطابههايى تحريك و تهييج نمايد ؛ بنابراين پيروان او با عجله تخت بلندى با چوب و تخته برپا ساختند و آن را با فرش و پارچه تزيين نمودند ؛ قرّة العين بنابر معمول خود بدون حجاب از منزل به طرف مجلس آمد و چهارزانو بر روى تخت جلوس كرد ، در حالى كه تمام پيروان او در مقابل او ايستاده يا نشسته بودند و با حرارت و شور و وجد و سرور در انتظار مواعظ و سخنرانى طاهره ، دقيقهشمارى مىكردند و خود را براى هر نوع اخلاص و فداكارى آماده نموده بودند ؛ آنگاه آن زن جوان بعد از مقدّمهيى گفت وقت آن رسيده كه آيين باب تمام سطح زمين را فراگيرد . . . و كتاب تازهيى قائممقام كتاب قديمى گردد . . . زنان بايد در مجاهدات شوهران و برادران خود شريك و سهيم شوند ، گذشت آن دورهيى كه زنان به اجبار بايد در اندرونها محصور و محبوس باشند و مانند زندانيان ، عمر خود را به پايان رسانند ؛ اكنون بايد آن قواعد و رسوم و محجوبيّت را به دور اندازند و به انجام وظايف انسانيّت بپردازند ، ضعف و ناتوانى و ترس و بيمى كه به مرور زمان در روح آنها جايگزين و طبيعى شده باشد به كلّى از خود دور نمايند و مانند مردان به مجاهدت بپردازند و جانبازى كنند و در معرض شهادت قرار گيرند . . . انتها . » « 1 »
كنت دوگوبينو در سطور بعد در وصف اين زن مىنويسد : « با اين كه مراتب فضل و دانش و معلومات اين زن اظهر من الشّمس بود ، هميشه ساده و بىپيرايه حرف مىزد ، در عينحال سخنانش به اندازهيى جالب توجّه و مؤثّر بود كه اعماق روح مستمعين را تكان مىداد و غالبا از شدّت تأثّر اشك در چشمها مانند سيل جارى
هامش
( 1 ) . طاهرهء قرة العين ، پيشين ، از ص 74 به بعد ، همانجا ، ص 78 .