است كه گفته شده و شوريدگى گويندهاش را مىرساند . » از جمله در غزلى با اين مطلع ، ذوق ادبى خود را نشان مىدهد :
جذبات شوقك الجمت ، بسلاسل الغم و البلا * همه عاشقان شكستهدل ، كه دهند جان به ره بلا
نمونهيى از اشعار فارسى او :
در ره عشقت اى صنم شيفته بلا منم * چند مغايرت كنى با غمت آشنا منم
پرده به روى بستهيى ، زلف بههم شكستهيى * از همه خلق رستهيى ، از همگان جدا منم
شير تويى شكر تويى ، شاخه تويى ثمر تويى * شمس تويى قمر تويى ، ذرّه منم هبا منم
نخل تويى ، رطب تويى ، لعبت نوش لب تويى * خواجهء باادب تويى ، بندهء بىحيا منم
كعبه تويى ، صنم تويى ، دير تويى ، حرم تويى * دلبر محترم تويى ، عاشق بىنوا منم
شاهد شوخ دلبرا ، گفت به سوى من بيا * رسته ز كبر و از ريا ، مظهر كبريا منم
« طاهره » خاك پاى تو ، مست مىِ لقاىِ تو * منتظر عطاى تو ، معترف خطا منم
سليمان ناظم شاعر و نويسندهء ترك ، در كتابى به نام « ناصر الدّين شاه و بابيان » دربارهء طاهره مىنويسد : « اى طاهره ، قدر و بهاى تو از هزاران نفس ، چون ناصر الدّين شاه افزونتر و مقامت پرارجتر است . » « 1 »
بعضى از اشعار طاهره نمودار انديشههاى انقلابى اوست :
هان ، صبح هدى « فرمود » آغاز تنفّس * روشن همه عالم شد ، ز آفاق و ز انفس
. . . آزاد شود دهر ، از اوهام و خرافات * آسوده شود خلق ز تخييل و تَوَسوُس
محكوم شود ظلم ، به بازوى مساوات * معدوم شود جهل ز نيروى تَفَرُّس « 2 »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 111 .
( 2 ) . تحقيق و مطالعه .