تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
گسترده شود در همه‌جا فرش عدالت * افشانده شود در همه‌جا تخم تَوَنُّس « 1 » مرفوع شود حكم خلاف از همه آفاق * تبديل شود اصل تباين به تجانس » « 2 »
كنت دوگوبينو از نويسندگان و سياستمداران معروف كشور فرانسه در شرح حال اين زن مىنويسد : « مسلمانان بابى بالاتّفاق از زيبايى و صباحت منظر قرّة العين فوق العاده تعريف مىكنند امّا چيزى كه مهم‌ّتر و بلاحرف ، قابل ملاحظه است استعداد بىنظير و هوش فوق العاده و معلومات زياد و صفات بارزى است كه در اين زن جوان وجود داشته و از اين حيث بيش‌تر قابل تعريف و تمجيد مىباشد . در هنگام صباوت « 3 » ، غالبا همه روزه در مباحثات علماى متبحّر خانوادهء خود حضور پيدا مىكرد و طولى نكشيد كه به واسطهء استعداد كامل و هوش سرشار توانست در مسائل دقيق و مباحثات مهمّ آنها وارد گردد و با آن‌ها به استدلال و مباحثه بپردازد و از حدّت ذهن و نيروى هوش خود آنها را متحيّر سازد . . . اين زن نه فقط در شناسايى زبان عرب خود را به درجهء كمال رسانيد بلكه در علم اخبار و احاديث نيز حايز مقام بسيار بلندى شد و در فنّ تفسير و معانى مختلف پاره‌يى از عبارات قرآن كه دانشمندان و مؤلّفين بزرگ را به خود مشغول داشته بود ، سرآمد علماى زمان خود گرديد و از روى استحقاق ، شايستگى آن را داشت كه اعجوبهء عصر خود به‌شمار آيد . بارى در همين خانوادهء خود بود كه قرّة العين نخستين‌بار از « باب » و تعليمات او چيزهايى شنيد و با آنكه آن‌چه شنيد و فهميد ناتمام و غيركافى بود ، كاملا پسنديد و در خاطرش تأثير كرد . با باب بناى مكاتبه را گذارد و به زودى تمام افكار و تعليمات او را پذيرفت و با يك نوع شيفتگى و دلبستگى و شور و حرارت بىنظيرى به تبليغ و نشر افكار پيشواى خود پرداخت . نه‌تنها نسبت به تعدّد زوجات به شدّت اعتراض كرد ، بلكه نسبت به حجاب هم مخالفت و تنفر بروز داد و در ميدان‌هاى عمومى با روى باز به نطق و خطابه و تبليغات پرداخت ، به‌طورى كه تمام افراد خانوادهء خود و تمام مسلمانان باايمان را به اضطراب و وحشت انداخت . . . امّا اشخاصى كه پيرو او شده بودند ، اعمال و رفتار او را با وجد و سرور و حرارت و شور تمجيد مىكردند . خانواده‌اش كه همه از مجتهدين و فقها بودند ، نهايت كوشش را به عمل آوردند كه
هامش
( 1 ) . انس و همكارى و مؤانست . ( 2 ) . همان‌جا ، ص 140 . ( 3 ) . نوجوانى .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 521 | مرتضى راوندى