تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
از خانه بيرون آمد ، او را به باغى بردند ، مير غضبان در قتلش ترديد و ابا نمودند ، غلامى سياه يافتند ، در حال مستى ، دستمالى در دهانش فرو برد و بعد جسد او را در آن باغ به چاهى انداختند و خاك و سنگ روى آن ريختند ولى او در آخرين دقايق حيات سخت شادمان بود . . . » . به قرارى كه نزديكان او مىگويند در نطق و بيان كم‌نظير بود ، غالب علما و فضلا طالب استماع گفتار و استدلال او بودند ، سر پرشورى داشت . . . از خوف و هراس و انديشه و نگرانى مرگ در قلب او اثرى نبود و در تمام مراحل در اثبات نظريّات خود پاى استقامت مىفشرد و تا دم مرگ از افكار خود دست نكشيد . اين زن انقلابى و بىآرام « . . . از لزوم تحوّل و تطوّر شديد در احوال و اطوار هم‌وطنانش طرفدارى مىكرد . . . طاهره در كربلا به هريك از علماى مقيم آن شهر كه نسوان را پست و حقير بل فاقد احساسات و فارغ از عواطف روحى و معنوى مىشمردند ، رسالهء مشروح و مسبوطى صادر نمود و در آن رسايل با كمال صراحت و ملايمت افكار قلبيّهء خود را تشريح و اغراض آنان را آشكار ساخت . طاهره تا آخرين روز زندگى از دفاع از حقوق زنان غفلت نورزيد . . . او نخستين زن ايرانى بود كه در راه ترقّى و تعالى زنان شهيد شد ، وى خطاب به مأمورين دولت مىگفت : « قتل من در دست شماست ، هر وقت اراده نمائيد به نهايت سهولت انجام خواهيد داد ولى به يقين مبين بدانيد كه تقدّم و آزادى نسوان هرگز نبايد ممنوع شود و با اين‌گونه اعمال ، از پيشرفت و حركت بازنماند . » حيات طاهره كوتاه ولى پرشعشعه و جلال بود ، زندگيش از يك جهت قرين مصائب و آلام و از جهت ديگر مشحون به افتخارات بىپايان بود ، وصيت شهرتش به اطراف و اكناف عالم منتشر گرديد . » « 1 » كسروى مىنويسد ، قرّة العين « باب » را نديده بلكه اجمالا با گفته‌ها و نوشته‌هاى او آشنا شده است ، اين زن از بدآموزىهاى شيعيان و پندارهاى صوفيان . . . و سخنان سيّد كاظم تكان خورد . » « 2 » و براى نجات از قيد و بندهاى گوناگون و تبليغ افكار جديد ، خانه و كاشانه و فرزندان خود را ترك گفته است . . . زندگى كوتاه و سراپا مبارزهء اين زن نشان مىدهد كه وى هدفى اجتماعى و سياسى داشته و به هيچ اصول
هامش
( 1 ) . طاهرهء قرّة العين ، پيشين ، ص 34 . ( 2 ) . بهايىگرى ، پيشين ، ص 84 .