قرّة العين مىنويسد كه وى « از زنان برازنده و به منزلهء ژاندارك ايران و پيشواى آزادى و حريّت نسوان شرق است ؛ داستان طاهره از نوادر امور و بىمثل و نظير است . . .
قرّة العين كه شباهت به هلواز (
Heloise
) قرون وسطا و هاپيات (
Hypatia
) دورهء نوين افلاتون داشت « 1 » ، زنى اديب و حكيم و بليغ بود و از مؤمنين اوّليّهء باب بهشمار مىرفت . شخصى بود كه در بحبوحهء عادات ديرينه ، برقع و چادر از عذار برافكند و با فحول علماى كشور خويش مباحثه و مشاجره نمود و بر جميع فايق آمد . . . با وصف اين كه مورد طعن و لعن بود و به زندان افكنده شد و آواره و دربدر هر شهر و ديار گشته و در ملاء عام هدف رجوم « 2 » اشرار قرار گرفته است ، معذلك در مقابل پادشاهى كه به يك فرمان قادر بود در يك روز هزار نفر را به قتل برساند ، وحيدا « 3 » مقاومت و ايستادگى نموده و به قاتلين خود گفته است : شما به سهولت مىتوانيد هر وقت اراده كنيد مرا به قتل رسانيد ولى مانع حريّت و آزادى نسوان نمىتوانيد شد . » « 4 »
به نظر دكتر چاين (
Cheyne
) ، عالم روحانى انگليسى : « بذرى كه قرّة العين در كشورهاى اسلامى مىفشاند ، اكنون رو به ظهور و سرسبزى است . افتخار اين بانو در آن است كه دفتر اصلاحات اجتماعى در سرزمين ايران به دست وى مفتوح گرديد . » مىگويند ، چون ناصر الدّين شاه از جمال و كمال اين زن آگاهى يافت ، بر آن شد ، او را در جرگهء زنان دربارى خود وارد كند ولى اين زن ناآرام و انقلابى به اين اسارت رضا نداد و در پاسخ اين پيشنهاد گفت :
تو و جاه و ملك سكندرى ، من و راه و رسم قلندرى * اگر آن خوش است تو درخورى و گر اين بداست مرا سزا
اشعار منسوب به قرّة العين
آثار منظوم و منثور چندى به او منسوب است ، كسروى پس از نقل نمونهيى از اشعار او مىنويسد : « اين شعرها نمونهاى از ناآسودگى مغز اوست ، سخنان تندى
هامش
( 1 ) . دو نفر از زنان قرون وسطا كه يكى شهيد و ديگرى به صدمات زياد دچار گشت .
( 2 ) . سنگها .
( 3 ) . بهتنهائى .
( 4 ) . همان كتاب ، ص 105 به بعد .