مىگرديد . . . » « 1 » .
قرّة العين كاملا متوجّه ارزش و اهميّت اجتماعى قيام جسورانه خود بود و در ايّامى كه در منزل محمود خان كلانتر زندانى و تحت نظر بود ، همواره در انتظار آمدن دژخيمان بود . يك روز كلانتر به او گفت من شما را به نياوران مىبرم ، آنجا از شما مىپرسند : آيا شما بابى هستيد ؟ شما فقط جواب بدهيد نه ، همين كافى است . پس از پايان سخنان كلانتر قرّة العين با صراحت پاسخ داد : « ابدا چنين انتظارى را نداشته باش كه من انكار عقيده كنم ، ولو اين كه برحسب ظاهر . . . آن هم براى قصد و نيّت بيهودهيى كه چند روز بيشتر اين كالبد موقّتى را كه هيچگونه قدر و ارزشى ندارد حفظ كنم ، اگر از من بپرسند جز اعتراف به آيين خود پاسخى نخواهم داد . . . » « 2 » .
در آخرين ماههاى حيات ، يعنى در همان روزهايى كه در خانهء ميرزا محمود خان كلانتر تحت نظر بود ، از هر فرصتى براى ارتباط با خارج و تبليغ آراى خود استفاده مىكرد . « . . . زنهاى بابى به عنوان رختشويى و به بهانههاى ديگر وارد خانه شده با او ملاقات مىكردند و وسيلهء ارتباط او با خارج مىشدند و مكاتيب و نامهها را غالبا در جوف مأكولات كه براى او مىفرستادند ، مخفى مىكردند و او پاسخ را روى كاغذهايى كه همراه پنير و سبزى و ديگر مأكولات بود با آب سبزى و غيره مىنوشت و لوله مىكرد و از بالاى حجره به پايين مىافكند و زنان بابيّه مىگرفتند و به مقصد مىرسانيدند ( تلخيص از ظهور الحقّ ، ص 328 ) چنان كه قبلا اشاره شد پس از سوء قصد به ناصر الدّين شاه حكم اعدام او را نيز صادر كردند ؛ بعضى نوشتهاند كه شاه به قتل او راضى نبود و لذا حاجى ملّا على كنى و حاجى ملّا محمد مازندرانى را براى هدايت وى فرستاد ولى اين زن چنانكه گفتيم از راه و رسم و معتقدات خود روى نگردانيد . . . » « 3 » بلكه مىكوشيد دو روحانى نامبرده را به صحّت نظريّات خود آشنا گرداند .
« تا آنكه حكايت شاه واقع شد ( يعنى به ناصر الدّين شاه سوء قصد شد ) ، فرمان به قتل او صادر گرديد ، به عنوان خانهء صدر اعظم ، او را از خانهء كلانتر بيرون آوردند ، دست و روى بشست و لباس در نهايت تزيين بپوشيد ، عطر و گلاب استعمال نمود و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 79 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 80 به بعد .
( 3 ) . فتنهء باب ، پيشين ، ص 95 .