تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
در اعمال خود مسؤوليّت دارند و اگر عملى از زنى سربزند آن را به عدم شعور تعبير كنند و او را عفو نموده و بار ديگر او را به اسلام مىخوانند ، ولى اگر اصرار به كفر نمود به قتلش مىرسانند . » با اين توضيح ، قرّة العين همفكران خود را قانع كرد كه شخصا ، و به‌تنهايى وارد معركه شود و حقايق ! را به گوش مردم برساند . وى گفت تمام كسانى را كه اينجا آمده‌اند ، در سخنرانى دعوت مىكنم ، ولى قدّوس نبايد بيايد ؛ در ضمن سخنرانى من پرده از روى كار برمىدارم و نسخ قرآن را اعلام مىكنم ، اگر پذيرفتند كه به مقصود رسيده‌ايم و اگر شوريدند نزد رئيس خودشان يعنى « قدّوس » بروند و عقيدهء او را نسبت به اظهارات من جويا شوند و او براى رفع غائله به انكار من پردازد و سعى شود كه مرا دوباره به اسلام رجعت دهند ، به ناچار كار چند روزى به طول مىانجامد ؛ اگر آرامش برقرار شد ، همه را به يقين مىكشانيم و گرنه من ظاهرا به دلايل قدّوس تسليم مىشوم . رؤساى بابيّه اين پيشنهاد را به اتّفاق آراء قبول كردند ، هنگامى كه اسباب كار فراهم و جمعيّت براى سخنرانى دعوت شدند ، « طاهره » در پشت پردهء نازكى با نفيس‌ترين البسه و جواهرات بايستاد و دو خدمتكار در عقب او قرار گرفتند و مقرّر گرديد كه به اشارهء او ريسمان پرده را در ضمن صحبت پاره كنند . پس از شروع مقدّمات ، با وجود اضطراب شديد و ترس از مغلوبيّت ، با فصاحت و بلاغت خاص ، نطق خود را آغاز كرد . تا آن موقع با اين طلاقت لسان تكلّم ننموده بود ؛ از عبارات مهيّج و صداى جذّاب و رسايش مستمعين مات ماندند ، سكوت همه را گرفته بود ، ابدا جنبشى پديدار نبود ، تا آنكه گفت : « شماها بايد امروز بدانيد كه خداوند ظهور كرده و قرآن منسوخ شده و كتاب جديدى از آسمان براى ما نازل شده و قوانين جديدى براى ما مقرّر گرديده است . » سپس با اشارهء او خدمتكاران ريسمان‌ها را قيچى نموده ، پرده بيفتاد و چهرهء او نمايان شد ، ظاهرا ناطق متوجّه خدمه گرديد كه آنها را مؤاخذه كند ، بعد رو به جمعيت نموده گفت : « اين قضيه چه اهميت دارد ؟ آيا من خواهر شما نيستم ؟ آيا شما برادرهاى من نيستيد ؟ آيا كدام خواهرى صورتش را از برادرهايش پوشانيده است ؟ » اما اثر اين واقعه چون صاعقه‌يى بر سر حضّار فرود آمد ، جمعى صورت خود را با دست پوشانيدند ، تا چشمانشان به‌صورت زن نامحرم ، آن هم زن مقدّسى چون طاهره نيفتد ، برخى تعظيم كردند ، گروهى دامن لباس بر سر كشيدند ، امّا قرة العين شروع كرد به راه رفتن در ميان