كسى را به اصطلاح ايشان « شيعهء كامل » گويند .
3 - معاد جسمانى وجود ندارد و فقط چيزى كه بعد از انحلال بدن عنصرى از انسان باقى مىماند ، جسم لطيفى است كه به اصطلاح ايشان جسم هورقليائى گويند .
بنابراين شيخيّه فقط به چهار ركن از اصول دين معتقدند ، از اين قرار : 1 - توحيد 2 - نبوّت 3 - امامت 4 - اعتقاد به شيعهء كامل . در صورتى كه متشرّعه يا بالاسرى ( يعنى شيعهء متعارفى ) به پنج اصل معتقدند از اين قرار : 1 - توحيد 2 - عدل 3 - نبوّت 4 - امامت 5 - معاد . شيخيّه به اصل دوّم و پنجم اعتراض كنند و گويند لغو است و غير محتاج اليه ، چه اعتقاد به خدا و رسول مستلزم است ضرورة اعتقاد به قرآن را ، با آنچه قرآن متضمّن است از صفات ثبوتيّه و سلبيّهء خداوند و اقرار معاد و غيره ، و اگر بنا باشد عدل كه يكى از صفات ثبوتيهء خداوند است از اصول دين باشد ، چرا ساير صفات ثبوتيّه از قبيل علم ، قدرت ، حكمت و غيرها از اصول دين نباشد ، ولى خود شيخيّه در عوض يك اصل ديگر كه آن را « ركن رابع » خوانند ، در باب اعتقاد به شيعهء كامل كه واسطهء دائمى فيض بين امام و امّت است ، بر اصول دين افزودهاند و شكّى نيست كه شيخ احمد احسائى و بعد از او حاج سيّد كاظم رشتى در نظر شيخيّه « شيعه كامل » و واسطهء فيض بودهاند .
اصول تعاليم باب
به نظر باب خداوند مدرك شىء است ، ولى خود از حيّز ادراك آدميان بيرون است و احدى غير ذات او معرفت به او ندارد و مراد از معرفت خدا ، شناسايى مظهر اوست و مقصود از دين خدا ، لقاء او ( يعنى ديدن مظهر اوست ) و بنابراين هيچ راهى براى احدى به سوى ذات ازل نبوده و نيست ، نه در آغاز خلقت و نه در برگشت به آن جهان . . . نسبت خدا به اشياء نسبت علّت است به معلول و آتش به حرارت . . . محمّد نقطه فرقان است و ميرزا على محمّد ، نقطهء بيان و هر دو يكى مىباشند .
آدم - كه به عقيدهء « بيان » 12210 سال قبل از باب بوده است - با ساير ظهورات يكى است و بعينه نقطهء بيان همان آدم بديع فطرت اوّل بوده و بعينه خاتمى كه در يد اوست همان خاتم بوده كه از آن روز تا امروز خداوند حفظ فرموده . . . ظهورات را