تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
ظهورات مشيّت اوليّه نمىداند و چنان‌كه ديديم بر آن است كه مدّت‌ها پس از او ظهورات كامل‌ترى رخ خواهد داد و لذا باب ، بارها تأكيد كرده است كه اگر كسى دعوى من يظهره اللّه بودن كرد ، درصدد ايذاء او برنياييد - حتّى اگر هم در صدق و حقّانيّت او مردّد باشيد - زيرا شايد او دعوى درست مىكند ولى مردمان از آن غافلند . ميرزا حسين على بهاء - كه باب را مبشّر خود دانست - ، اين تصريح باب را كه من يظهره اللّه بايد دو هزار سال پس از او بيايد ناديده گرفت ، و خود را همان من يظهره اللّهى خواند كه باب از آن سخن گفته بود . ميرزا يحيى صبح ازل به باب وفادار ماند و بدان اكتفا كرد كه خود را خليفهء او بشمرد و تابع دعوى برادرش نشد . پروفسور براون در مقدّمهء جالب « نقطة الكاف » « 1 » هنگامى كه از اقدام بهائيان به انتشار تاريخ جديد « نقطة الكاف » به منظور حذف كامل نام صبح ازل و تخليط در مسائل به سود بهاء اللّه بحث مىكند ، فرق ما بين بابى و بهائى را بدين نحو بيان مىدارد : « بايد دانست بهاء اللّه جنبه اخلاقى تعاليم باب را بسيار تقويّت نمود و بسط داد و جنبهء حكمت و عرفان آن را به چيزى نمىشمرد ، و سعى كرد كه حتّى الامكان ، از اهميّت آن كاسته و از ميان برداشته شود ، و نيز جهد نمود كه با دولت ايران از در صلح و آشتى داخل گردد و لهذا خود و اتباع خود را رعاياى مطيع و باوفاى ناصر الدّين شاه - كه بر سر بابيّه آن همه بلاياى فوق التّصور آورد - قلمداد مىنمود . به اتباع خود توصيه نمود كه بايد كشته شدن را بر كشتن ترجيح دهند ، و با جميع اديان با روح و ريحان معاشرت نمايند ، همهء مردم « بار يك دارند ، و برگ يك شاخسار » و نحو ذلك . بابىهاى اصلى دور اوّل برعكس ، مسلكشان به كلى بر ضدّ اين بود ، شايد ايشان خود را مظلوم فرض مىكردند ولى در كمال اطمينان و يقين مىخواستند كه وارث ارض كردند ، ايشان كسانى را كه مؤمن به باب نبودند نجس و واجب القتل مىدانستند و به سلسلهء قاجاريّه ، بغض و نفرت شديدى داشتند و به هيچ‌وجه اين حسّ خود را پنهان نمىكردند . »
هامش
( 1 ) . كتابى است تأليف ميرزا جانى كاشانى ، كه در تاريخ ظهور باب و بابيّه نوشته و ادوارد براون با مقدّمه‌اى جامع و جالب ، آن را در ليدن به طبع رسانيد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 502 | مرتضى راوندى