هنگامى كه سيّد على محمّد ، دعوى آشكار ساخت و ادّعاى بابيّت امام كرد ، نوجوانى 24 ساله بود ، هنگامى كه مدّعى مهدويّت شد و سپس قدم فراتر نهاد ، و خود را « قائم الزّمان » دانست و او را نقطهء اولى و مظهر الهى و « حضرت اعلى » و نقطهء بيان خواندند ، جوانى 27 ساله بود و هنگامى كه در ميدان تبريز تيرباران شد ، تنها سى سال داشت . مسلّما وى جوانى مستعدّ ، جسور و مغرور بود كه توانست نهتنها در آغاز شباب به دعاوى خطرناكى برخيزد ، بلكه كسانى را به خويش سخت ارادتمند سازد و به پيروى از خويش وادارد .
سيّد على محمّد كه بود و چه مىگفت
ميرزا سيّد على محمّد باب پسر سيّد محمّد رضا بزّاز شيرازى در اوّل محرّم 1236 ( 19 اكتبر 1820 ) متولّد شد و در 27 شعبان 1266 ( 9 ژوئيه 1850 ) اعدام شد . نخست در بوشهر مانند پدر به سوداگرى مشغول بود ، و سپس براى زيارت و شايد تحصيل علوم روحانى به كربلا و نجف رفت و از پيروان شيخ احسائى و جانشينش سيّد كاظم رشتى شد . در موقع مرگ پيشواى شيخيّه ( سيّد كاظم ) چنان كه گفتيم دعوى جانشينى او را كرد ، به شيراز آمد ، دعوى بابيّت آشكار ساخت و گفت كه اينك كه هزار سال از غيبت امام مىگذرد ، وى واسطهء بين او و مؤمنين است ، بعدها خود را « قائم موعود » و « مهدى منتظر » و سرانجام « نقطهء بيان » و « مظهر خدا » خواند و مدّعى پيامبرى شد . حسين خان نظام الدّوله حاكم فارس او را دروغگو شمرد و به چوب بست ولى منوچهر خان گرجى معتمد الدّوله ( ايچ آقاسى ) حاكم اصفهان - كه خود از شيخيّه بود يا نسبت به آنها تسامح داشت - او را به نزد خود برد ، و محترم شمرد .
همين انتظار و پندار يافتن ياران و پيروانى در ميان هيأت حاكم و زمامداران ، موجب آن شد كه باب ؛ الواحى خطاب به بزرگان كشور مىفرستاد و تصور مىكرد كه مىتواند آنها را به دين خود جلب نمايد و تكيهگاه خود سازد و به زعم خود دورانى نو در دين و سياست پديد آورد و حكومت مقدّس مذهبى را كه اديان وعده داده بودند ، در روى زمين مستقرّ كند . حمايت معتمد الدّوله ديرى نپاييد ، پس از مرگ او باب را برحسب شكوهء علماى شيراز و اصفهان ، به دستور حاجى ميرزا آقاسى ،