ماجراى جلوگيرى از ورود شيخى به گرمابه در تبريز
بهطورى كه هدايت در كتاب روضة الصّفاى ناصرى ، جلد نهم نوشته است در عهد ناصر الدّين شاه بين علماى اصوليّه و مجتهدين شيخيّه كار اختلاف بالا مىگيرد ، ميرزا احمد مجتهد تبريزى پيروان احسائى را كافر خواند و به منع ورود آنان به گرمابهء مسلمين فتوا داد ، مردى از جماعت شيخيّه قصد گرمابه كرد گرمابهبان از دخول او جلوگيرى كرد ، كار به مشاجره و نزاع كشيد ، جمعى به اين طرف و گروهى به آن طرف پيوستند ، « كسى آبى بر آن آتش نريخت تا بدان رسيد كه تمام كسبه و اهل حرفهء شهر ، دكّهها بربستند و با دشنه و خنجر به يكديگر پيوستند و بيم آن بود كه شهرى بر دو گونه شوند و يكديگر را تاراج و غارت كنند . . . شاهزاده ملك قاسم ميرزا حكمران ، عاقلان را بخواند و بر خوان نشاند . . . بين علما و مسبّبين هر دو طبقه طرح مصالحه درافكند تا عامّهء خلايق از اين منازعه باز رستند . . . در پس دكّان كسب و عمل خويش فرونشستند . . . » « 1 » .
كنت دوگوبينو وزير مختار اسبق دولت فرانسه در دربار ايران در كتاب « سه سال در ايران » دربارهء شيخيّه چنين نوشته است : « يكى از اين مسلكهاى پنهانى ، مسلك مذهبى شيخى است كه شصت يا هفتاد سال پيش از اين در شيراز بهوجود آمد .
شيخىها كه امروزه شمارهشان نسبتا زياد است ، بر سر يك موضوع با شيعههاى ايران اختلاف دارند و آن چگونگى زندگى امام دوازدهم يعنى مهدى ( ع ) مىباشد ، شيعيان مىگويند امام دوازدهم زنده است و با قالب جسمانى خود مرور ايّام مىنمايد تا روزى اراده نمايد و ظاهر شود ، ولى شيخىها با اين عقيده مخالف هستند ، مىگويند كه امام دوازدهم يعنى مهدى ( ع ) با قالب روحانى زنده مىباشد ، آزادى او هم به دست خودش نبود ، بلكه مانند ساير بندگان خدا ، تقدير و سرنوشتش به دست خداست . . . در تعقيب اين نظريّه ، شيخىها مىگويند كه روح امام دوازدهم قابل انتقال است و اكنون از بدن يك نفر به بدن ديگرى منتقل مىشود .
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 31 .