تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
ندانم ، سؤال‌كننده گفت : چگونه مىشود كه دانش آن را داشته باشيد و كار آن را ندانيد ؟ گفت دور نيست ، چه من علم طىّ الارض دارم وى كار آن را ندانم . . . » « 1 » .

اختلافات جديد

در همان سال‌هائى كه اروپائيان با سعى و عمل و مطالعه و تحقيق در راه تأمين سعادت فردى و اجتماعى خود مىكوشيدند ، در ايران و ديگر ممالك اسلامى در اثر ظلم و استبداد سلاطين و حكمرانان و نفوذ سياستهاى استعمارى ، استثمار شديد طبقات زحمتكش و ناآگاهى اكثريّت ، و پائين بودن سطح فرهنگ و دانش عمومى ، هر روز آتش اختلاف جديدى شعله‌ور مىشد : « برغانىها به كربلا نوشتند تكفير شيخ نموديم ( مقصود شيخ احمد احسائى است ) از پيش رفت ، شما دنبالش را بياوريد گروهى از علماى كربلا هم به جرأت آمده فرياد تكفير را بلند كردند ، جدايى افتاد و مذهب تازه‌اى در ميان شيعيان برقرار شد ، حرف « اصولى » و « اخبارى » رفت ، سخن « شيخى » و « بالاسرى » به‌ميان آمد ، هر دو نفرى كه در شهر به‌هم مىرسيدند از يكديگر مىپرسيدند : آيا شيخى هستى يا بالاسرى ؟ همين كه شيخ از خراسان برگشت و به كربلا رسيد ، عده‌يى او را كافر نجس خواندند ، قطع مراوده با او كردند مگر سيّد كاظم رشتى كه نزد شيخ درس مىخواند ، ترويج مطالب شيخ را نمود و مشهور به شيخى شد ، علما او را نيز كافر خواندند ، او مريد عرب ، بسيار داشت ، عرب‌ها جانب او را گرفتند ، دشمنى مذهبى پايدار شد . . . هر دو قوى و پرشور شدند . . . دليل‌ها براى دو طرف از اخبار و قرآن و عقل و اجماع پيدا و به‌هم بافته شد ، علما و عوام كربلا و ساير شهرستان‌هاى شيعه ، دو دسته شدند و با شدّت دشمنى كردند كشتارهاى پهناورى از دو طرف شد ، بخصوص در تبريز ميرزا شفيع مجتهد . . . ترويج مذهب شيخ مىنمود . . . شيخيّه دو گروه شدند اتباع ميرزا شفيع ، و پيروان حاج كريم خان كه اكثريّت با آنان بود . . . » « 2 » .
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 15 . ( 2 ) . شيخىگرى و بهايىگرى ، مدرّسى چهاردهى ، ص 24 .