تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
نمازها « السّلام عليك يا صاحب الزمان » خواندندى و شتاب او را در پيداشدن ، با ندبه و زارى طلبيدندى . . . » « 1 » كسروى پس از اين بحث ، از شيخىگرى سخن مىگويد و مىنويسد : « اين شيخ ( احمد احسائى ) از يكسو به شيعىگرى دلبستگى بسيار مىداشت و در آن زمينه كه ديگران راه گزاف‌انديشى و گزاف‌گويى را پيموده بودند اين ، چند گام نيز جلوتر مىافتاد . . . چون فلسفهء يونان با شيعه‌گرى هيچ‌گونه سازشى نمىداشت ، شيخ احسايى كه به هر دو دلبسته مىبود ، ديگرگونىهايى در شيعىگرى پديد آورد و از درهم‌آميختن باورهاى شيعى با فلسفه ، سخنان نوينى به ميان آورد و اين سخنان اگرچه بىپرده گفته نمىشد و شيخ آن را در لفافه مىپيچيد ، با اين‌حال پنهان نماند و به زبانها افتاد و ملّايان چه در نجف و كربلا و چه در شهرهاى ايران . . . به هياهو برخاستند و شيخ و شاگردانش را بىدين خواندند . . . » . تنكابنى نيز در قصص العلماء مىگويد : « شيخ تمام سعى خود را به‌كار برده است تا از حكمت الهى شيعه و فلسفه ، تركيبى كند به نوع تركيبى كه ملّاصدرا ساخت . . . » ولى كربن چنان كه گفتيم معتقد است بين انديشه‌هاى شيخ و فلسفه ، هيچ نوع سازگارى وجود ندارد ولى شيخ سعى كرده است براى بعضى معتقدات مسلمين نظير « معراج و معاد » محمل علمى و عقلى پيدا كند . كسروى از قول شيخ احسائى در مورد معراج مىنويسد : « پيغمبر ما چون به معراج مىرفت با درگذشتن از كرهء خاك ، عنصر خاكى خود را ، و درگذشتن از كرهء آب ، عنصر آبى خود را ، و درگذشتن از كرهء هوا ، عنصر هوايى خود را ، و درگذشتن از كرهء آتش ، عنصر آتشى خود را انداخت ؛ اين بود كه از تن مادّى رها گرديد و توانست از كره‌هاى آسمان درگذرد . » اگر اين گفتهء شيخ را بشكافيد ، معنايش اين است كه پيغمبر ، تنها روانش به آسمانها رفته است و اين يكى از ايرادهاى بزرگى بود كه ملّايان به او مىگرفتند . . . » « 2 » . در ايّام اقامت شيخ احسائى در قزوين ، بين او و شهيد « 3 » از علماى آن شهر ، بحثى
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 11 به بعد . ( 2 ) . بهايىگرى ، كسروى ، ص 15 . ( 3 ) . منظور ملّا محمّد تقى برغانى است كه به دست بابيّه به قتل رسيد و به شهيد ثالث موسوم گشت .