ميان شيخى و كريم خانى و متشرّع چندان بودى كه بيشترشان به همديگر سلام ندادندى و آمد و رفت نكردندى و دختر ندادندى و نگرفتندى . . . اين زيانى بود كه مردم از آن كشاكش مىبردند ولى از آن سو ، بعضى از پيشوايان ، سود بسيار مىيافتند . . . و دارايى بسيار مىاندوختند . . . » « 1 » .
در همان ايّامى كه كريم خان در كرمان و ميرزا شفيع در تبريز عدّهيى را به دور خود جمع كرده و داعيهء رهبرى داشتند ، سيّد على محمّد كه جوانى بيست و چند ساله بود و پايه و مايهء علمى كافى نداشت ، در شيراز خود را باب امام زمان خواند .
كسروى مىنويسد : « دعوى بابى را شيخ و سيّد نيم آشكار و نيم پنهان كرده بودند ، كريم خان نيز آن را در كتابهاى خود مىنوشت ولى سيّد على محمد آن را آشكارا مىگفت و به رويش پافشارى نشان مىداد . . . » « 2 » .
اعتضاد السّلطنه مىنويسد : پس از رحلت سيّد كاظم « سيّد على محمّد با چند تن از شاگردان وى براى رياضت و عبادت به مسجد كوفه رفتند و سيّد چهل روز اقامت كرد ، به كلّى دماغش فاسد شد ، در نهانى مردم را به ارادت خود دعوت مىنمود و از هركس مطمئن خاطر مىشد ، با او مىگفت من باب اللّه هستم فادخلوا البيوت من ابوابها هيچ خانه را جز از در به اندرون نتوان شد . . . در كربلا جمعى گرد خود فراهم كرد . . . با خاصّان خويش گفت ، آن مهدى صاحب الامر . . . منم . » « 3 »
حاج محمّد كريم خان كرمانى ( 1225 - 1288 ه . ق )
باب با قيام و دعوت خود مىكوشيد بنيان معتقدات مذهبى مردم را كه با گذشت هزار سال در اذهان و افكار عمومى رسوخ كرده بود متزلزل كند و به خيال خود مىخواست از حدود و قيود شرعى و مذهبى بكاهد و تعاليم اسلام را با اوضاع و احوال عصر جديد سازگار كند ، وى به پيروان احسائى و رشتى مىگفت مهدى موعود منم ؛ البتّه عدّهيى از روحانيان و مردم عامى به او گرويدند ولى سيّد بهقدرى بىمايه و سطحى و بىاطلاع بود كه نمىتوانست جواب روحانيان عادى را بدهد و بههمين جهت هروقت باب بحث و گفتگو گشوده مىشد ، سيّد درمانده و عاجز
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 26 .
( 2 ) . بهايىگرى ، پيشين ، ص 26 .
( 3 ) . فتنهء باب ، تأليف اعتضاد السّلطنه با توضيحات دكتر عبد الحسين نوايى ، ص 2 .