در جاهايى با يكديگر عبور و با هم تلاقى مىكنند . . . با اينحال نهتنها فاصلهء زيادى شيخيّه را از حكما و فلاسفهء مذكور در فوق جدا مىسازد ، بلكه همين اندازه شيخيّه از صوفيه فاصله دارد . . . » هانرى كربن در پايان اين بحث متذكّر مىشود كه « وضع مكتب شيخى در عينحال با وضع قشرى و ظاهرى مكتبى كه اخبارى گفته مىشود ، به كلّى مغايرت دارد . . . » « 1 » .
شايد به همين علّت باشد كه بعضى از روحانيان عليه شيخ احمد و سيّد رشتى به مبارزه برخاسته و در مواردى زبان به تكفير آنان گشودهاند ، چنانكه در نتيجهء تحريكات و نامهپراكنيهاى ملّا برغانى ، شيخ احمد خود را مواجه با وضع خطرناكى ديد و ناچار در سن 90 سالگى راه مكّه پيش گرفت و در سه منزلى مدينه در 1827 ميلادى درگذشت .
ارزش علمى شيخ احمد احسائى
در كتاب قصص العلماء دربارهء شخصيّت علمى شيخ ، چنين اظهار نظر شده است : « شيخ احمد جمع ميان قواعد شرع و حكمت نمود و معقول را به اعتقاد خود با منقول مطابق ساخت ، لهذا محل طعن و تكفير شد ، چه اكثر قواعد معقول ، تطبيق آن با ظواهر شرعيّه امكان ندارد . » در جاى ديگر از مندرجات قصص العلما چنين بر مىآيد كه اهل حكمت و فلسفه ، براى شيخ مقامى قائل نبودند : « . . . شيخ ، سرآمد اهل زمان شد . . . ليكن نزد حكما وقعى نداشت و ايشان چندان معتقد به فضيلت و معقولدانى شيخ نبودند و نيستند و از آخوند ملّا على نورى سؤال كردند كه فضيلت شيخ چگونه است ؟ گفت : عامى صافى ضميريست . » ميرزا محمّد تنكابنى مىنويسد : « هنگام مسافرت به خراسان مسائلى چند از حكمت و كلام در رسالهيى جمع كردم و جواب اشكالات را از حاجى ملّا هادى سبزوارى خواستم ولى او به جهاتى پاسخ نداد چون اين مطلب را با علما در ميان نهادم گفتند از بيم تكفير سخنى نگفته است ، چه او نيز مانند شيخ احمد احسائى با ملّاصدرا هممذهب و در فساد عقيده با او شريك بود . . . » تنكابى سپس مىنويسد : « ضمن گفتگو با سبزوارى
هامش
( 1 ) . مكتب شيخى . . . ، صفحهء 6 به بعد .