تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
. . . خلاصه آنكه مردم زمانه ، بازيچهء دست درويشانند و ما در سايهء ضعف نفس و سستى اعتقاد و نادانى و ساده‌لوحى آنها زندگى مىكنيم و نانشان را مىخوريم و به ريششان مىخنديم ؛ همانا تو با اين استعداد خداداد و اين مايه و پايه ، نه‌تنها فخر طايفهء درويشان بلكه شبلى و جنيد ايشان خواهى شد . . . » « 1 » . رضا على ديوان بيگى ضمن توصيف اوضاع سياسى و اجتماعى ايران در عهد ناصر الدّين شاه ، از مشايخ طريقت نقش‌بندى در كردستان سخن مىگويد و از جمله مىنويسد : « مريدها ، دنيا را در اختيار آن مشايخ مىدانستند و از صبح تا غروب به فاصلهء هزار قدم روبروى شيخ سرپا مىايستادند و مثل مجسّمه تمام حواسشان صرف اين بود كه شيخ به آنها عطف توجه نمايد و هنگامى كه به اين سعادت نايل آمدند ، حال جذبه به آنها دست مىداد ؛ مانند مجانين حركاتى غريب و عجيب از آنها ديده مىشد . مىگفتند يك نفر از اين مريدان ( شيخ محمّد معروف ) هيجده سال جز با شيخ مرشد خود با احدى يك كلمه حرف نزد ، امثال اين مريدها خارج از حدود كردستان ، در بغداد و اسلامبول حتّى تركستان و هندوستان ، زياد بوده و هست كه اغلب به زيارت اين مشايخ مىآمدند يا نياز مىفرستادند . . . مشايخ طريقت نقشبنديّه هم مردانى عابد و زاهد و رياضت‌پيشه بودند و از رياضتهاى آنها يكى اين بود كه چلّه مىنشستند به اين معنى كه چهل دانه خرما همراه بر مىداشتند و در جاى تاريكى يك چالهء تنگ مىكندند ، به مانند قبر ، و چهل روز آن تو مىماندند و روزه مىگرفتند و روزى يك عدد از آن خرماها افطار مىكردند ، وقتى چلّه تمام مىشد به‌صورت مردهء متحرّكى از قبر بيرون مىآمدند . . . » « 2 » . خانهء جهل خراب !
هامش
( 1 ) . حاجى باباى اصفهانى ، ص 51 و 52 . ( 2 ) . فرهنگ ايران‌زمين ، جلد بيستم ، ص 115 .