داشت ، بهطور محسوس كاسته شده بود ولى جنگ و اختلاف بين مسلمانان و اقليّتهاى مذهبى همچنان باقى بود . يحيى دولتآبادى در شرح حال خود ضمن بحث از مسافرت به سوى حجاز از تعصّب سنّيان سخن مىگويد و مىنويسد :
« در طى مسافرت خود در مدرسهيى ، مدّت يك ساعت استراحت كردم ، معلّم مكتب از حال و كار و مقصد و مذهب نگارنده پرسيده ، ايرانى و شيعهمذهب بودن خود را كتمان كردم تا بدانم او در چه عقيدهيى است ؛ چون سخن از شيعيان به ميان آمد برآشفته شد و گفت هركس يك رافضى را بكشد بدان ماند كه هفتاد مرتبه طواف خانه خدا كرده باشد ؛ از تعصّب او تعجّب كردم و بر حال نورسانى كه پروردهء دست تربيّت او بودند ، تأسف خوردم . آرى ، چنانكه اتّحاد مذهبى مىتواند اقوام مختلف را به يكديگر نزديك كند ، تعصّب جاهلانه نيز مىتواند بزرگترين سنگ تفرقه را در راه ائتلاف ملل بيندازد ، و دل آدمى را گورستان رحم و مروّت نمايد » « 1 » .
بعد از فوت حاجى سيّد كاظم رشتى در سنه 1259 ، ابتدا معلوم نبود كه جانشين وى يعنى « شيعهء كامل » بعد از او كه خواهد بود ، ولى طولى نكشيد كه دو مدّعى ، براى اين مقام پيدا شد : يكى حاجى محمّد كريمخان كرمانى كه رئيس كلّ شيخيّهء متأخّرين گرديد ، و ديگرى ميرزا على محمّد شيرازى كه خود را به لقب « باب » ( يعنى در ) مىخواند و مفهوم و مقصود او از اين كلمه تقريبا همان معنى بود كه از « شيعه كامل » اراده مىشد و استعمال اين كلمهء مخصوص ، چندان تازگى نداشت بلكه از همان زمان امام دوازدهم محمّد بن الحسن العسكرى ( ع ) استعمال آن معمول بود ، زيرا كه امام مذكور بعد از دفن و تجهيز پدر خود « امام حسن عسكرى » بلافاصله از انظار غيبت نمود . در دورهء اوّل اين غيبت كه به غيبت صغرى معروف است امام ثانى عشر ، به كلّى قطع روابط با اتباع خود نكرده بود ، بلكه مع الواسطه يعنى به توسط چهار نفر از صحابهء خود كه ايشان را ابواب اربعه مىخواندند ، با شيعهء خود مرابطه و مكاتبه داشت . اين دورهء غيبت يعنى غيبت صغرى به وفات باب چهارم ابو الحسن على بن محمّد السّمرى در 15 شعبان سنهء 328 منتهى شد و از اين تاريخ به بعد امام در غيبت كبرى داخل شد و به كلّى از انظار عامّه و خاصّه محتجب شد . امام
هامش
( 1 ) . حيات يحيى ، جلد اوّل ، ص 73 .