ميرزا احمد اديب شيبانى شاعر دانشمند كاشان ، طى منظومهيى انتقادى به جنگهاى كودكانهء حيدرى و نعمتى حمله مىكند ، و از جمله چنين مىگويد :
چون كه سلطانِ اهتدا ، حيدر * پور سُلطان جنيد ، شد سرور
سر زد از اردبيل و بست ميان * همچو شَه نِعمتُ اللّه از كِرمان
دم از ارشاد و اهتدا مىزد * خلق را سوى خود صلا مىزد
در ميان مريد اين دو مُراد * بيكران خصمى و نزاع افتاد
حيدرى - نعمتى دو فرقه شدند * اين يكى آتش و دگر چو سپند
آب و آتش بههم همى آميخت * رومى و ترك خون هم مىريخت
پادشاهان ز مصلحت به دَوام * خصمى « 1 » افكنده در ميان عوام
كه خود ، آسوده حكمران باشند * صيد ، بىزحمت اوفتد به كَمَند
زان سپس ، شهرها دو نيم شدند * حيدرى - نعمتى زعيم شدند
. . . ابله آن خلق كز تعصّب و جهل * كرده دشوار اين قضيّهء سَهل
اى نديده تو مقتدايان را * به عبث مىكنى فدا جان را
چهارصد سال شد كه اين دو امام * مردهاند و تو در تَعَصّبِ خام
. . . باش اى نورديده همچو « اديب » * زين دو بيگانه ، و به دوست قريب « 2 »
مؤلّف رستم التّواريخ مواردى چند از اختلافات شيعه و سنّى ذكر مىكند و با استناد به اقوال شخصيّتهاى مختلف ، جنگ اين دو را عبث و غيرمنطقى مىشمارد و مىنويسد : « در ميان حضرت على ( ع ) و خلفاى راشدين كمال اخوّت و الفت و محبّت و مودّت بوده و برهان اين قول آن است كه حضرت على ( ع ) دختر خود ( حضرت كلثوم ) را كه از حضرت فاطمهء زهرا داشت ، به فاروق اعظم ( عمر ) تزويج نمود و سه پسر خود را مسمّى به اسم خلفاى راشدين نمود و اين چهار ، ركن اسلام مىباشند و به مظاهرت و معاونت هم بالاتّفاق دين را رواج دادند . . . غرض آن كه اين دعوى خصومت و ضديّتى كه در ميان شيعه و سنّى مىباشد ، باطل و عاطل و بيهوده مىباشد . خدا گمراهان اين دو گروه را هدايت نمايد » « 3 » .
بهطور كلّى در دوره قاجاريّه از اختلافات شديدى كه بين شيعه و سنّى وجود
هامش
( 1 ) . دشمنى و اختلاف .
( 2 ) . از تاريخ اجتماعى كاشان ، ص 105 .
( 3 ) . رستم التّواريخ ، ص 231 .