تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
كردستان مطالبى مىنويسد : « . . . نتراشيدن ريش ، تراشيدن موى سر ، دست به سينه ايستادن نزد مرشد ( تسليم محض در برابر ارادهء مرشد ) ، ذكر خفّى ، هديه بردن براى شيخ ، استمداد از روح پير طريقت از طرف صوفى هنگام گرفتارىها ( بدون چاره‌انديشى و عمل ) ، مشورت با مرشد زنده در تمام امور ، دعا گرفتن از شيخ براى معالجهء بيماران و حامله شدن زنان ، تبرّك گرفتن از شيخ ، بوسيدن دست شيخ هنگام ملاقات او و . . . » « 1 » نويسنده در پايان اين مقاله با تأثّر بسيار از اولياى امور مىخواهد كه براى مبارزه با اين همه انحطاط فكرى و اجتماعى مردم اين خطّه ، درهاى فرهنگ و دانش را براى مردم گمراه بگشايند ، « و به هر وسيله كه صلاح مىدانند آنها را از اين بيمارى مزمن و خطرناك برهانند ؛ شايد در نسلهاى آينده ، روح حركت و حيات دميده شود . . . و با جايگزين كردن مدارس و معلّم به جاى خانقاه و شيخ و صوفى ، و نشر كتابهاى مفيد ، از شيّادى عناصرى فرصت‌طلب و بىمسئوليّت و خائن و انگل اجتماع جلوگيرى شود » « 2 » . 7 قرن پيش ملّاى رومى هويّت اخلاقى اين گروه فاسد و بيكاره را در يك بيت برملا مىكند :
صوفئى باشد به نزد اين لئام * الخياطه و اللّواطه ، و السّلام
انديشه‌هاى خرافى گاه از سير طبيعى كاوش‌هاى علمى و تحقيقى جلوگيرى مىكرد . حدود 150 سال قبل در دورهء سلطنت ناصر الدين شاه ، خانم ژان ديو لافوا ، پرده از روى دسايس ملانماها و فرمانروايان خطهء خوزستان برمىدارد : « وزير خارجهء اعليحضرت شاه ايران به همكار خود در فرانسه اطلاع داده است كه فرمان‌هاى صادرهء قبلى پس گرفته مىشود ؛ او تسليم اظهارات ملاهاى دزفول شده است . همان عرض حالى كه قبلا ميرزا عبد الرحيم خلاصهء آن را به ما نشان داد ، هرگز چنين دادخواست عجيب و غريبى از در هيچ ديوان‌خانه‌اى عبور نكرده است : « عرض حال مقامات مذهبى خوزستان به حضرت اشرف مظفر الملك حاكم خوزستان و لرستان و غيره را به اطلاع مىرسانم :
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 125 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 125 .