و در شهر اصفهان گرداندند تا مورد تحقير همگان قرار گيرد . سرانجام به دار آويخته شد ؛ در همان هنگام عابرى از او پرسيد كه « تو كه از نجوم بهره داشتى ، آيا چنين روزى را براى خود پيشبينى كرده بودى ؟ » گفت : « من در طالع خود ديده بودم كه با كبكبه و جلالى بالاتر از پادشاهان ، كوى و برزنهاى اصفهان را خواهم پيمود ، اما نمىدانستم بدينصورت است . » اما از طرفى هم شاهد شكست بزرگ انورى هستيم . . . « 1 » بسيارى از كسانى كه به گفتههاى او اعتقاد داشتند چنان ترسيدند كه به سردابها و غارهاى بيرون شهر پناه بردند ، اما در آن شب نسيمى هم نوزيد . . . » « 2 » .
به قول دكتر زرينكوب « . . . فالها و استخارهها ، دريچههايى از دنياى غيب بشمارند و عبث نيست كه فالگشايان و فالنمايان كهن را « لسان غيب » خواندهاند .
فال كه انواع گونهگون آن ، از كفبينى و شانهبينى و ماسهبندى و تعبير خواب از بقاياى آئين شمنان به نظر مىآيد ، از قديم در مشرق زمين رواج داشته است و عامهء مردم در مواقع دودلى و نگرانى و درماندگى به رهنمائى كاهنان و ساحران دست بهكار مىزدهاند . همان رمل و جفر و تعبير خواب و كفبينى و قيافهشناسى كه نزد عامه و حتى گاه در نزد بعضى از خواص نيز نوعى علم شناخته مىشده است ، زائيدهء اين رسم كهنه بشمار است ؛ بلكه انواع ساده فال نيز كه هماكنون در شهرهاى ما با تفاوتهايى چند بيش و كم هنوز رايج است حكايت از قوت و رسوخ اين رسم كهن دارد و نشان مىدهد چگونه همهجا در هنگام درماندگى مردم به « غيب » و كسانى كه خود را واقف از اسرار آن نشان مىدهند ، پناه مىبرند . . . كلمهء فال كه در فارسى شگون هم گفته مىشود ، عربى است و به شگون خوب و شگون بد هر دو اطلاق مىشود . » « 3 »
در جاى ديگرى مىنويسد : « هنگام درماندگى و دودلى كه عقل از هر تدبير و چارهاى فرو مىماند . . . رمال يا منجم و فالگير چنان نيروئى بهدست مىآورد كه فى المثل « شاه عباس كبير » خودمان را چندين روز جهت اجتناب از « نحس فلكى » از
هامش
( 1 ) .گفت انورى كه بر اثر بادهاى سخت * ويران شود سراچه و كاخ سكندرى
در روز حكم او نوزيده است هيچ باد * يا مرسِل الرياح تو دانى و انورى( 2 ) . ميراث ايران ، علم ايرانى ، ترجمه بيرشك ، ص 468 .
( 3 ) . يادداشتها و انديشهها ، فال و استخاره ، صفحهء 256 ، 252 .