دورهء فترت ميان پيمبران وجود نداشته است ، خداى بىفيض مانند خورشيد بىنور است ؛
6 - بنابر آنچه گفته شد ، هر وقت خدا بوده است جهان نيز بوده است ، پس جهان قديم زمانى است ، هر چند حادث ذاتى باشد ( ميرداماد ) ؛
7 - روح از بدن جداست و پس از مرگ باقى مىماند ( در عينحال مسلمانان برآنند كه خدا در قيامت روح و بدن را دوباره باز مىگرداند ) .
ب - اختلافات سياسى شيعه و سنّى ، مبتنى بر اين اصل است كه سنّى رسول را از طرف خدا و فيض الهى و لطف او مىداند ؛ چون فيض هميشگى است ، پس از مرگ محمّد ( ص ) بايد كسى از طرف خدا باشد ، به نظر اهل تشيّع آن كس امام است .
از آن چه گذشت تا حدّى به اختلافات شيعه و سنى آشنا شديم . خوارج چنان كه اشاره كرديم در بسيارى موارد با شيعه و سنّى سر سازگارى نداشتند . مطالعه در آراى مذهبى فرق مختلفى كه از خوارج منشعب شدند ، نشان مىدهد كه بر روى هم خوارج مردمى متعصّب و سختگير و دور از منطق بودند . ازارقه ؛ از مهمترين فرق خوارج بودند و مىگفتند : « هركس چه مسلم چه غير مسلم ، مرتكب گناهى شود ، اعم از آن كه گناه او از گناهان صغيره باشد يا كبيره ، مشرك است و قتل او و اطفال و زنان او لازم مىآيد . گروه ديگر از خوارج كه صفريّه خوانده مىشدند ، قول ازارقه را در باب حكم گناهكاران قبول داشتند ، فقط حكم قتل اطفال ايشان را جايز نمىشمردند . . . » « 1 » در كتاب ملل و نحل شهرستانى از فعّاليتهاى سياسى و آرا و نظريّات مذهبى اين جماعت به تفصيل ياد شده است « 2 » .
شيعيان بر خلاف خوارج و اهل سنّت ، طرفدار على ( ع ) و اهل بيت رسالت بودند و به اصل انتخاب خليفه از بين صالحترين افراد مسلمين معتقد نبودند ؛ محمّد حسين طباطبائى مىنويسد : « شيعه در اصل لغت به معنى « پيرو » مىباشد ، و به كسانى گفته مىشود ، كه جانشينى پيغمبر اكرم ( ص ) را حقّ اختصاصى خانواده رسالت مىدانند و در معارف اسلام ، پيرو مكتب اهل بيت مىباشند . » « 3 »
هامش
( 1 ) . عباس اقبال ، خاندان نوبختى ، ص 34 .
( 2 ) . نگاه كنيد به ملل و نحل ، شهرستانى ، از ص 82 به بعد .
( 3 ) . محمّد حسين طباطبائى ، شيعه در اسلام ، ص 4 .