تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
دستهء خوارج كه در 3 قرن اوّل هجرى در نواحى شرقى ايران و خراسان و سيستان نيز فعاليّت سياسى مؤثّر داشتند و پس از چندى به شعب و فرق متعدّد تقسيم شدند . « از مهمترين فرق خوارج « ازارقه » و صفريه بودند ، از بزرگان خوارج ايران بايد از حمزه پسر آذرك شارى و عمار خارجى نام برد ، خوارج چنان كه اشاره شد در نواحى مختلف ايران پراكنده بودند : از جمله ( اندر حدود اين كوه بلقا شهرها و روستاها بسيارند و اندر وى همه مردمان خوارجند . حدود العالم ) باز در حدود العالم مىخوانيم : « اسبزار » او را چهار شهر است . . . و مردمان او همه خوارج‌اند و جنگى . » « 1 » خوارج از جهت ثبات رأى و شجاعت و مخالفت شديدى كه با خلفاى بنى اميّه و بنى عبّاس داشتند ، عاملى مهم در ضعف حكومت آنان بودند ، و در استقرار حكومت‌هاى ملّى در ايران به طور غير مستقيم نقشى مهمّ ايفا كردند . به نظر ادوارد براون : « خوارج ، مظهر تمايلات دموكرات‌منشانهء تازيان ، و شيعيان نمايندهء تمايلات سلطنت‌خواهانهء ايرانيان بودند . » « 2 » به نظر بعضى از دانشمندان اختلاف شيعه و سنّى را به جنگ على و عمر خلاصه كردن ، علمى و صحيح نيست ؛ اختلاف شيعه و سنّى دو جنبه دارد : الف - اختلافات ايدئولوژيك ، كه ميان انديشهء مردم شرق دجله تا رود سند ، و مردم غرب فرات تا ساحل مديترانه وجود داشته است . شيعيان طرفدار انديشهء شرقى بودند و اصول افكار آنها اين بود : 1 - بشر مختار است ( در برابر جبر سنّى ) ؛ 2 - حسن و قبح عقلى است نه شرعى ( آن‌چنان كه سنّى گويد ) ؛ 3 - قرآن و كتب آسمانى ديگر و قوانين ، همه حادث و ساختهء بشرند نه مصنوع خدا و قديم . و از اين جمله نتيجه مىگرفتند كه قوانين ، قابل تغيير هستند ( بر خلاف سنّيان كه اين فكر را باطل مىشمردند ) ؛ 4 - امام به نظر شرقيان ( و ايرانيان ) بايد از « تأييد الهى » برخوردار يا به قول مسلمانان و بالاخص شيعيان « معصوم » باشد ، 5 - لطف و عطوفت در ذات الهى است ، يعنى فيض الهى قطع شدنى نيست ،
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به لغت‌نامه دهخدا ، حرف « خ » ، ص 799 . ( 2 ) . تاريخ ادبى براون ، ج اوّل ، پيشين ، ص 408 .