يعنى آن فرقهها در بهشتند جز زنديقان . . . » « 1 » دربارهء فرقهء جبريّه مىگويد پيروان اين فرقه بر خلاف قدريّه كه مىگويند سررشتهء اختيار در دست ماست ، مىگويند : « ليس للانسان فى حرّكاته و سكناته اختيار ، آدمى در خم چوگان قضا و قدر چون گوى باشد ، عاجز و بيچاره و مجبور و مقهور ، و هيچكس را در هيچ حالى اختيارى نه ، چون سنگ آسيا كه مقتضاى او سكونت است و آرام . . . » « 2 » اهل قدر مىگويند همه ، ما كرديم ، اهل جبر مىگويند همه او كرد ( يعنى خدا كرد ) على ( ع ) فرمود لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين ، يعنى عمل آدميان نه جبر و نه تفويض است بلكه امرى است بين آن دو . دربارهء فرقهء معطليّه مىنويسد : « قالوا : العالم لم يزل موجودا بنفسه كذالك ، لا بصانع عليم و لا بفاطر حكيم ، گويند كه عالم هميشه بوده است ، خواهد بود ، و هرگز نباشد كه نباشد ؛ خانهاى است عالم ، بىخانه خدا . . . ليس فى الدّار غيرنا ديّار ، كسى در خانه نيست و اگر هست مائيم .
ما هيچ نهايم و جمله ماييم * گاهى چو سگيم و گه هماييم
آنها كه طلبكار خداييد ، خداييد * حاجت به طلب نيست شماييد شماييد
در خانه نشينيد ، مگر ديد به هر سو * زيرا كه شما خانه و همخانه خداييد
چيزى كه نكرديد گم ، از بهر چه جوييد ؟ * با خويشتن آييد ، كجاييد كجاييد ؟
حرفيد و حروفيد و كلاميد و كتابيد * جبرئيل و براقيد و رسوليد ، شماييد . . . « 3 »
و فرقهء اتّحاديّه . . . گويند چون روح آدمى صفا و مفرد « 4 » گردد ، از خانهء دويى بيرون تازد و عبارت تويى و منى براندازد ، به حقيقت كشف [ رسد ] كه عارف و معروف ، و عاشق و معشوق ، بندگى و خداوندى از ميان برخيزد و خداوند و بنده هردو يكى شود .
ريشهء اختلافات مذهبى
چنان كه اشاره كرديم ، پس از رحلت پيشواى اسلام ، اندك اندك اختلافات مذهبى ، چه در مسالهء جانشينى و چه در روش فقهى و اصول عقايد آغاز گرديد .
هامش
( 1 ) . مقدمهء 73 ملت ، از آثار قرن هشتم ، به اهتمام دكتر جواد مشكور ، ص 7 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 6 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 10 .
( 4 ) . تنها .