عقايد خرافى و علل رشد و گسترش آن
تاريخچهء نفوذ عقايد و افكار خرافى در ايران
در پيرامون عقايد و افكار خرافى و تاريخ ظهور و رشد و درجهء تأثير آنها در نفوس و اذهان عمومى ، چنان كه بايد مطالعه و تحقيق نشده است ؛ بعضى معتقدند كه مردم ايرانزمين در طول تاريخ چند هزار سالهء خود كمتر به اختراع افكار و نظريات انحرافى ، خرافى و غير علمى مبادرت كرده و بيشتر تمايل به افكار مادى و منطقى داشتهاند و اين تمايل و گرايش به افكار صحيح ، بيشتر در دورههايى ديده مىشود كه وضع زندگى اقتصادى و اجتماعى مردم به حق و عدالت نزديك و آثار ظلم و استبداد كمتر بوده است .
بهطورى كه در جلد اول اين كتاب ضمن بيان تعليمات آئين زردشت متذكر شديم بر روى هم ، اكثر تعليمات زردشت جنبه مادى دارد . مردم را به كار و كوشش در راه تأمين حيات بهتر ترغيب مىكند ؛ با اينحال مىبينيم حتى در ايران باستان در اثر تصادم مردم ايران با تورانيان ، پارتها ؛ كلدانيان ، بابليان ، يهوديان و يونانيان ، افكار و عقايد خرافى از ديگر ممالك به ايران راه يافته و در اذهان و افكار عمومى آثارى به يادگار گذاشته است ؛ در دورهء ساسانيان در بعضى از كتب مذهبى كه به دست مغها و موبدان و ديگر پيشوايان مذهبى نوشته شده مانند ارداويراژنامه ، دينكرت و نيرنگستان و غيره به يك رشته عقايد خرافى مانند تأثير ادعيه و اوراد در زندگى ، و احترام به چراغ و نان و تأثير چشمزخم و غيره برمىخوريم .
صادق هدايت در ديباچهء نيرنگستان علل رسوخ اين افكار را در ايران چنين توجيه مىكند : « سرزمين ايران علاوه بر اينكه چندين قرن تاريخ ، پشت سر دارد ،