« كرامات » از پيران و بزرگان خود ياد مىكنند و چنين مىرسانند كه پيران صوفى به « آيين سپهر » چيره مىبودند و مىتوانستند آن را بهم زنند و به كارهاى بيرون از آن آيين - از راه رفتن بر روى آب ، سخن گفتن با جانوران و گياهان و آگاهى دادن از ناپيدا ، زر گردانيدن خاك ، گوهر گردانيدن سنگ ، بهبود دادن به بيماران ، زنده گردانيدن مرده و مانند اينها - ، برخيزند . . . » « 1 » .
« . . . پيران صوفى كه « اسم اعظم » مىدانستهاند و خاك را زر ، و سنگ را گوهر گردانيدن مىتوانستهاند ، چرا ديگر به گدائى مىپرداختهاند ؟ چرا وامدار افتاده و پرداختن وامهاشانرا از اين و آن مىطلبيدهاند ؟ . . . » « 2 » . به نظر كسروى « . . . هنگامى كه مغولان به ايران آمدند ، از ديرباز در اين كشور گفتگوى كشوردارى و جنگ و مردانگى و اين گونه چيزها از ميان برخاسته و از يادها رفته بود ، و يك رشته گفتگوهاى ديگرى از بىارجى جهان و بدى جنگ و بيهوده بودن كوشش به جاى آنها آمده بود . »
منظور از نوشتن اين مطالب ، آگاهى و بيدارى نسل جوان و اعلام خطر از شركت آنان در محافل و مجالسى است كه اخيرا به دستور محافل ارتجاعى و امپرياليستى براى گمراه كردن مردم و جلوگيرى از سازندگى و تلاش و سعى و عمل جوانان پديد آمده است .
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 47 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 52 .