آبادى شهرها و زمينها ، خانهدارى ، زناشوئى همه را زهرآلود گردانيده . . . » « 1 » .
در جاى ديگر مىنويسد : « . . . بيكارى و خانقاهنشينى كه صوفيان برگزيدهاند گناه بزرگى از ايشان است ؛ هركسى مىداند كه در اين زندگى كوششهائى مىبايد تا خوراك و نوشاك و پوشاك و ديگر نيازمندىهاى زندگى بسيجيده شود ، و هركسى بايد به نوبت خود از راه كارى يا پيشهاى به كوشش پردازد و با ديگران همدستى كند و كسى كه نكوشد و مفت خورد ، ناراستى با توده كرده است . . . » « 2 » .
. . . اين بيكارى زيانهاى ديگرى در پى مىداشته و آن اينكه صوفيان بنشينند و بيهودهانديشى و پنداربافى كنند ، بنشينند و مفت خورند و گزافبافى كنند :
ما ذات ذو الجلال خداوند اكبريم * قدّوسوار از همه الواث « 3 » برتريم
بنشينند و مفت خورند و به مردم زباندرازى كنند :
اهل دنيا از مِهين و از كهين * لعنة اللّه عليهم « 4 » اجمعين
. . . سوّم زن نگرفتن صوفيان گناه بزرگ ديگر از ايشان بوده ، خدا زنان را براى مردان و مردان را براى زنان آفريده . . . مردى كه زن نگرفته مايهء بدبختى زنى گرديده . . .
شاهدبازى كه از زشتترين گناههاست در خانقاهها رواج مىداشته . . . اين شيوهء صوفيان مىبوده كه به هر كار بدى از خودشان عنوان نيكى درست مىكردند . . . مثلا بىكارى را « سر فرود نياوردن به دنياى دون » مىناميدند ، گدائى را « رياضتى » براى كشتن « منى » « 5 » و خودخواهى مىشمردند ، زن نگرفتن را « چشمپوشى از لذت » مىخواندند . . . چهارم نكوهش از جهان و خوار داشتن زندگى كه شيوهء صوفيان بلكه پايهء كارشان بوده گناه ديگرى از ايشان است . . . صوفيان كه « نفس » را مانندهء سگ شناختهاند و در بسيار جاها آن را سگ ناميدهاند بهتر بودى به ياد آورند كه سگ را از گدائى باكى نباشد ، بلكه گدائى پيشهء اوست ، آن آدمى پاكروان است كه به گدائى نتواند گذاشت . . . آيا بيكار زيستن و چشم به دست ديگران دوختن و بگدائى و دريوزه برخاستن ، سرچشمهاى جز ناپاكى و سستى روان توانستى داشت . . . » « 6 » .
« . . . شما اگر كتابهاى صوفيان را بخوانيد ، خواهيد ديد پياپى كارهاى نتوانستنى
هامش
( 1 ) . صوفيگرى ، كسروى ، ص 15 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 20 .
( 3 ) . آلودگيها .
( 4 ) . لعنت خدا بر همهء مردم .
( 5 ) . شخصيّت .
( 6 ) . همان كتاب ، ص 44 .