به اين اميد مىشكيبيده و از نادانى اين نمىدانسته كه بايد او و هر سر جنبان ديگرى پيش افتد و مردم را بشورانند و به نگهدارى خاندانهاشان وادارند ؛ اينها به انديشهء او نمىرسيده از آن سو پستى را نگريد كه زنان و بچگان خود را بىسر گذارده و خود با چند تن « درويشان » كه افزار كارش مىبودند از همدان جان بدر برده . مردك اين نكرده كه به رى رود و با خاندان خود باشد ، كه اگر كشته شدن است با هم كشته شوند و اگر گريختن است با هم گريزند ؛ آيا چنين بىرگى ، جز از كوليان پستنهاد سر تواند زد ؟ ! . . . » « 1 » .
روش صوفيان در عهد شاه عبّاس
« پيترو دلاواله » كه در عهد شاه عبّاس ، سالى چند در ايران زندگى كرده و در جزئيّات زندگى اجتماعى ايرانيان تحقيق كرده است ، دربارهء اهل تصوّف چنين مىنويسد : « صوفيگرى ، يكى از فرقههاى مذهبى ايران است و صوفىها فقر و تنگدستى را مايهء مباهات مىدانند ؛ آنان گرچه از لحاظ لباس با سايرين تفاوتى ندارند ولى هميشه تاجى بر روى سر مىگذارند . صوفيان همه با هم زندگى مىكنند و رئيس آنان به خود جنبهء تقدّس مىدهد كه بهتر است آن را عوامفريبى خواند .
صوفيان در باطن از همهء مردم بدترند و شاه عبّاس شخصا هيچگونه اعتمادى به آنان ندارد و معتقد است همه در واقع شيّادانى بيش نيستند ، هرچه باشد و به هرحال مردم براى آنان احترام قائل هستند و شاه نيز ظاهرا چنين وانمود مىكند ، زيرا صوفيان از پيروان شاه صفى جدّ او كه پيشرو اين طريقت بود ، هستند . شاه نيز جدّ خود را از مقدّسين اين فرقه مىداند و در موقع دعا و استغاثه و پس از نام خدا و محمّد و على مىگويد : دينم و امامم شاه صفى . صوفيها هركجا شاه برود با او مىروند و شاه هر شب از آشپزخانهء خود براى آنان كه تعدادشان دويست سيصد نفر است شام مىفرستد و آنان غذا را يا در ملاء عام و يا در راهرو و اوّل قصر شاهى و يا در محوطهاى كه مخصوص اين كار ساخته شده است صرف مىكنند . . . » بعضى از مردم پلوى را كه از دست يك نفر صوفى دريافت كنند متبرّك مىدانند ؛ پيترو
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 63 .