تو عام خرى و عاميان خر * ويشان ز تو خرخرى خريده
پشتت به نماز اگر شود خم * آن هم به ريا شود خميده
گفتى كه شراب ، شوم باشد * وان كس كه شراب را مزيده
اين خود گوئى ، ولى به خلوت * هم دُرد خورى و هم چكيده
تا كى گوئى : فلان چنان گفت * اخبار ز ديده كن ، ز ديده
تو راهبرى اگر بدانى * نه راه بُرى ، نه ره بريده
در خانهء مردمان ز شهوت * هم چشمت و هم دهان چريده » « 1 » .
ميرفندرسكى ( متوّفى به سال 1050 ق ) بر خلاف آن دسته از صوفيان ، كه تنبلى و تنآسائى را پيشهء خود ساخته و تن به سعى و تلاش نمىدهند ، معتقد است كه هركس كه از ثمرهء كار ديگران بهرهمند مىشود بايد خود نيز به حال اجتماع مفيد باشد ، او مىنويسد : « جماعتى خود را بر صوفيان بندند و بتوكلّ گويند و معنى توكّل اين دانند كه نظام كلّ ، معطّل بايد بود تا آنچه خورند و پوشند همه حرام باشد كه معاونت نكنند و معاونت يابند . . . » ميرفندرسكى افكار براهمه را محكوم مىكند و عقيدهء آنان را كه مىگويند : « چون عاقبت دنيا فناست ، عمل براى غرض فانى نبايد كرد و به باقى مشغول بايد شدن . . . » ، ناصواب مىخواند و مىگويد در اين دنيا نيز بايد در راه كسب روزى و راحله و توشه بكوشيم و از تنبلى و مفتخورى پرهيز كنيم ؛ او نه تنها تأمين ضروريات زندگى را واجب مىشمارد بلكه به امور فرعى و تفريحى و « مضحكه و ملعبه » نيز اظهار علاقه مىكند و حتى درك موسيقى نظرى را براى همه ضرورى مىشمارد . . . » « 2 » .
نمونهيى از شطحيّات مهربابا
مهربابا كه در هندوستان از صوفيان بنام است ، يكى از پيروانش كتابى دربارهء او نوشته . . . و از زبان خود مهربابا داستانى چنين مىنويسد :
هامش
( 1 ) . از قصايد اوحدى .
( 2 ) . رسالهء صناعيّه ، از ميرفندرسكى ، ص 43 .