كيش شيخ صفى
كسانى كه از صوفيگرى آگاهند ، مىدانند صوفيان خود ، « باورهايى مىدارند و آيينى براى زيستن پديد آوردهاند . . . به گفتهء خودشان صوفيان اهل باطنند و از . . .
« اهل ظاهر » بيزار مىباشند ؛ بلكه بسيارى از پيروان صوفى خود را والاتر از پيغمبران ، كه بنيادگذاران دين بودهاند شمرده ، گردن گذاردن به دينى يا كيشى را شايندهء خود نمىدانستهاند ، پيداست كه پيران صوفى مىبايست از كيشى كه در همان شهر و شهرستان رواج مىداشته درنگذرند و جز همان را برنگزينند ، زيرا در جايى كه همهء كيشها در نظر ايشان يكسان مىبوده ، چه لازم كه كيش ديگر برگزينند و خود را به رنج و سختى اندازند ، از اينجاست كه صوفيانى كه در ميان شيعيان بودهاند ، كيش شيعى و آنان كه در ميان سنيان مىبودهاند ، كيش سنى داشتهاند . - هم از اينجاست كه شيخ صفى و پيروان او در كيش شافعى مىبودهاند . در آن زمان در آذربايجان ، كيش شافعى رواج داشته و حمد اللّه مستوفى دربارهء مردم اردبيل مىنويسد : « اكثر بر مذهب امام شافعيند ، مريد شيخ صفى الدّين عليه الرّحمة » ؛ سنى شافعى بودن شيخ ، قطعى و در خور گفتگو نيست ، ولى چون پس از زمانى جانشينان او به شيعيگرى درآمدهاند و نمىخواستند كه نياى بزرگ ايشان به سنّىگرى شناخته و معروف باشد ، از اين رو از هر راهى كوشيدهاند كه پرده بر روى كيش شيخ كشند ، بلكه گاهى شيخ را از رواجدهندگان شيعىگرى نشان دادهاند . . . » « 1 » .
ابتذال تصوّف ؛
در مثنوى « جامجم » اوحدى مراغهاى ، از ابتذال تصوّف و فساد و انحراف پيران و مشايخ صوفيّه در عهد ايلخانان به تفصيل سخن رفته است :
پير شياد دانه پاشيده * گِرد او چند ناتراشيده
ريش را شانه كرده پرّه زده * سر كه بر روى نان و ترّه زده
پنج ، شش جا نشانده حلقهء ذكر * سر خود را فروكشيده به فكر
تا كه مىآورد ز در خوانى * يا كه سازد برنج و بريانى
هامش
( 1 ) . شيخ صفى و تبارش ، كاروند كسروى ، مجموع 78 رساله و گفتار ، به كوشش يحيى ذكاء ، ص 81 به بعد .