به نظر صاحب كتاب « لمع » : « در طريق تصوّف بايد هفت مرحله را پيمود : توبه ، ورع ، زهد ، فقر ، صبر ، توكّل و رضا . . . » « 1 » توكّل يعنى تسليم صرف ، و از كف دادن ارادهء شخصى . در اين حكايت ، عالىترين درجهء رضا و توكّل را مىبينيم : « درويشى در دجله افتاد و شخصى از ساحل او را صدا كرد ، چه مىديد شناگرى نمىداند : آيا مىخواهى اشخاصى را صدا كنم تا تو را به ساحل برسانند ؟ جواب داد : نه ، پس گفت : مىخواهى غرق شوى ؟ جواب داد : نه ، سپس مرد گفت : چه ارادهاى كردهاى ؟ جواب داد : خدا هرچه بخواهد خواهد كرد ، مرا با اراده و ميل چه كار ؟ . . . » « 2 » .
صوفيان منحرف پيشين ، در عالم توكّل چنان غوطهور بودند كه « . . . حتّى طلب قوت نمىكردند و عملى انجام نمىدادند كه به ازاء آن عمل اجرتى دريافت دارند و به تجارتى نمىپرداختند و دوائى كه حين مرض بدانها مىدادند ، نمىخوردند يا لااقلّ در پذيرفتن مداواء تعللّ و مسامحه مىنمودند . . . » « 3 » ولى صوفيّهء اخير بر خلاف صوفيان اوائل ، سعى در راه تحصيل رزق را منافى توكّل ندانسته ، بلكه مىگويند با توكّل اتّفاق تامّ دارد ، به دليل قول رسول ( ص ) كه فرمود « اعقلها و توكّل » : « انس بن مالك گفت : مرد شترسوارى آمد و گفت يا رسول اللّه شترم را رها كردم و توكّل به خدا مىكنم ، رسول فرمود : خير ! پايش را ببند و بعد توكّل به خدا كن ، اعقلها و توكّل ( رساله قشيريّه ، ص 99 ) . يا به قول مولوى : با توكّل زانوى اشتر ببند » « 4 » .
يكى از پژوهندگان غرب در پيرامون پارسايانى كه در توكّل و ابن الوقتى راه افراط رفتهاند ، مىنويسد : « . . . ايشان به هيچ چيز اهميّت نمىدادند و دنيا را به هيچ مىگرفتند و از هرگونه انديشهء كوشش براى منافع خود پرهيز مىنمودند ، بلكه خويش را يكسره به اميد خدا سپرده بىهيچگونه اراده و جنبش ، مانند مرده در دست مردهشوى در اختيار وى مىنهادند . . . تحقيركنندگانشان ، خوددارى آنان را از كوشش ، و نيز قناعت و ارامش و سكون ايشان را تنبلى از كار و پستى دريوزگان خوانند . » « 5 » . يعنى تنبلى و تنآسانى را محكوم مىكردند .
هامش
( 1 ) . اسلام و تصوف نيكلسون ، ص 32 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 43 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 44 .
( 4 ) . همان ، ص 47 .
( 5 ) . درسهائى در پيرامون اسلام ، ص 318 .