بىسواد بود ، ولى در عوالم روحانى سرى پرشور و ذوقى سرشار داشت ، خود را برگزيدهء حقّ و سخنگوى او مىدانست از اينرو همهء كسانى كه پا به حلقهء سحرانگيز وى مىنهادند مجذوب او مىشدند . . . » « 1 » .
امتياز درويشان واقعى بر درويش نمايان
استاد سخن سعدى ، در باب دوّم گلستان پرده از روى رياكاران و عوامفريبان بر مىدارد و با صراحت مىنويسد :
« ظاهر درويش جامهء ژنده است و نفس مرده ، . . . طريق درويشان ذكر است و شكر ، و خدمت و طاعت ، و ايثار و قناعت ، توحيد و توكّل ، و تسليم و تحمّل ؛ هركه بدين صفتها موصوف است به حقيقت درويش است اگرچه در قباست . امّا :
هرزهگرد بىنماز ، هواپرست هوسباز كه روزها به شب آرد در بند شهوت و شبها روز كند در خواب غفلت ، و بخورد هرچه در ميان آيد ، و بگويد هرچه بر زبان آيد ؛ رند است اگرچه در عباست :
اى درونت برهنه از تقوا * كز برون جامهء ريادارى
پردهء هفت رنگ درمگذار * تو كه در خانه بوريا دارى . » « 2 »
مولوى كه معاصر سعدى است ، در دفتر پنجم مثنوى همان مطالب را در دو بيت در وصف اين گروه مىگويد :
هست صوفى آنكه شد صفوت « 3 » طلب * نه لباس صوف و خيّاطى و دب
صوفييى گشته به پيش اين لئام * الخياطه « 4 » و اللواطه « 5 » ، و السّلام !
با اينحال نبايد چنين پنداشت كه در سراسر تعاليم و آثار منظوم و منثور صوفيان ، تخم يأس و حرمان و دورى گزيدن از كار و تلاش در مزرع دلها كاشته شده و مردم را به طور كلّى از سعى و عمل و بهرهگيرى از نعمات و لذايذ زندگى باز داشتهاند . از جملهء صوفيان خواجه عبد اللّه انصارى در رسالهء « صد ميدان » ضمن
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 878 .
( 2 ) . محمّد على فروغى ( ذكاء الملك ) ، كليّات سعدى ، با مقدّمه و شرح حال ، ص 131 .
( 3 ) . طالب برگزيدگى .
( 4 ) . دوزندگى .
( 5 ) . امردبازى .