بعد بس انتظار ، رويش ديد * گشت سِرها بر او چو روز ، پديد
ديد او را كه هيچ نتوان ديد * هم شنيد آنچه كس ز كس نشنيد
پس از گفتگوها و بحثهاى مكرّر با شمس ، مولوى نهتنها اوضاع اجتماعى ، بلكه سطح فكر عمومى را در حدّى نمىديده كه بتواند منويّات قلبى خود را عرضه كند .
من نگويم ، چونكه تو خامى هنوز * در بهارى و نديدستى تموز
به قول جلال همائى : « مولوى در عين آنكه اختلاف مذاهب را سبب اختلاف ديد و نظرگاه مىداند ، مىگويد كلّ مذاهب حقّ نيست و همه هم باطل نيست ، پس باطل شمردن يا حقّ شمردن همهء مذاهب ، نادانى و احمقى است . . . » « 1 » .
اين حقيقت دان : نه حقّند اين همه * نى به كلّى گمرهانند اين رمه
زانكه بىحقّ ، باطلى نايد پديد * قَلب را ابله بهبوى زر خريد
پس مگو جمله خيال است و ظلال * بىحقيقت نيست در عالم ، خيال
آنكه گويد جمله حقّند ، احمقى است * وانكه گويد جمله باطل ، او شقى است
در مورد جبر و اختيار ، مولوى بيشتر « انسان » را مختار مىداند و معتقد است كه هركسى مسئول اعمال و رفتارى است كه در دورهء زندگى انجام مىدهد :
در هر آن كارى كه ميلستت بدان * قدرت خود را همى بينى عيان
در هر آن كارى كه ميلت نيست و خواست * اندر آن جبرى شوى ، كاين از خداست
امر و نهى و خشم و تشريف و عتيب * نيست جز مختار را ، اى پاك جيب
سنگ را هرگز نگويد كس بيا * وز كلوخى ، كس كجا جويد وفا ؟
به نظر جلال همائى : « ملّا صدرا و پيروان او ، در جبر و تفويض پيرو مسلك مولوى شدهاند . بسيارى از فلاسفهء اسلامى ، بهويژه آن گروه كه شيعهء امامى بودهاند ، از قبيل خواجه نصير الدّين طوسى و قطب الدّين محمّد رازى و امثال ايشان ، همه در مسألهء جبر و اختيار همان مسلك امر بين الامرين و حالت ما بين جبر و اختيار را اختيار كردهاند و مخصوصا گروه متأخّرين كه رئيس و پيشواى آنها صدر المتألهين يعنى ملّاصدراى شيرازى صاحب اسفار است ( متوفّى 1050 ه . ق ) در اينباره با مسلك
هامش
( 1 ) . مولوىنامه ، پيشين ، ص 48 .