تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
مجلس سماع به جولان مىآورد ، انكار مىكردند و آن را بدعت و كفر صريح مىشمردند و پيغام‌هاى درشت مىفرستادند و يك بار . . . نزد قاضى سراج الدّين ارموى كه از بزرگان علماى آن عصر بود از روش مولوى شكايت كردند ، قاضى گفت : « اين مرد مردانه مؤيّد من عند اللّه است و در همهء علوم ظاهر نيز بىمثل است ، با او نبايد پيچيدن ، او داند با خداى خود . . . » با اين‌حال متشرّعين دست از سر مولانا برنداشتند و بو الفضولى چند مسائل مختلف فقهى ، علمى و فلسفى را بر ورقى نوشتند و نزد مولانا فرستادند ، مولوى پس از مطالعهء سطحى نامه در پاسخ آنان نوشت : « معلوم رأى عالم آراى علما باشد كه مجموع خوشىهاى جهان را از نقود و عقود ، و اعراض و اجناس و آنچه در آيت « زيّن للنّاس » است در جميع مدارس و خانقاه‌ها را به خدمت صدور مسلّم داشته به هيچ منصبى از آنها نگران نيستم و به كلّى على الدّنيا و ما فيها قطع نظر كرده‌ايم تا صدور را اسباب متوافر و لذّات مرتّب و مستوفى باشد و زحمت خود را دور داشته و در كنجى منزوى گشته‌ايم . . . » . با تمام تحريكات و ناسزاها و گزاف‌گويىهاى خلق ، مولانا همچنان به كار خود ادامه مىداد و به قول فرزندش :
روز و شب در سماع ، رقصان شد * بر زمين همچو چرخ گردان شد بانگ و افغان او به عرش رسيد * ناله‌اش را بزرگ و خُرد شنيد سيم و زر را به مطربان مىداد * هرچه بودش ز خان و مان مىداد يك زمان بىسماع و رقص نبود * روز و شب لحظه‌اى نمىآسود غلغه اوفتاد اندر شهر * شهر چه ، بلكه در زمانه و دهر كاين چنين قطب و مفتى اسلام * كاوست اندر دو كون شيخ و امام خلق از وى ز شرع و دين گشتند * همگان عشق را رهين گشتند عاشقى شد طريق و مذهبشان * غير عشق است پيششان هَذيان كفر و اسلام نيست در رهشان * شمس تبريز شد شهنشهشان . . . » « 1 »
هامش
( 1 ) . شرح حال مولوى ، از صفحهء 81 به بعد ( نقل و تلخيص ) .