موقعيت اجتماعى مولوى
دربارهء موقعيّت اجتماعى و روابط مولانا با زمامداران وقت ، و احترامى كه آنان براى مولانا قائل بودند نيكلسن پژوهندهء انگليسى مىنويسد : « بهطورى كه از آثار افلاكى و ساير نويسندگان برمىآيد ، رومى نهتنها پيشوا و راهنما و مرشد و دولت معين الدّين پروانه وزير سلجوقيان و حاكم مردم بود ، بلكه در نظر شخص سلطان علاء الدّين ( كيقباد ) نيز همين مقام را داشت ؛ در هرحال به نظر مىرسد كه رومى و اطرافيان صوفى او ، از حمايت متنفّذين برخوردار بودند و مىتوانستند ، كسانى كه عقايد آن را مورد حمله قرار مىدادند جواب گويند و نسبت به آنان بىاعتنا باشند ؛ شاعر خود به اشخاص سادهلوح و سگهائى كه در شب مهتاب ، عوعو مىكنند خطاب مىكند :
گفت از بانگ و علالاى سگان * هيچ واگردد ز راهى كاروان ؟
يا شب مهتاب از غوغاى سَگ * سست گردد بَدر را در سير و تك ؟
مه فشاند نور و سگ عوعو كند * هركسى بر خلقت خود مىتند
هركسى را خدمتى داده قضا * درخور آن گوهرش در ابتدا » « 1 »
افكار باطنى مولوى
پىبردن به كنه انديشهها و افكار مولوى كارى است دشوار ، به خصوص كه او مانند غزّالى به علّت سختگيرى و تعصّبى كه در قرن ششم و هفتم هجرى در عالم اسلام سايه افكنده بود ، از بيان ما فى الضمير و عقايد و افكار درونى ، خوددارى كرده و براى بيدارى عوام النّاس در تلو حكايات ، مثنوى معنوى را به رشتهء نظم كشيده و مطالبى را براى روشن شدن افكار عمومى به زبانى ساده بيان كرده است :
در خور عقل عوام اين گفته شد * از سخن باقىِ آن بنهفته شد
خود طواف آنكه او شَهبين بُوَد * فوق قهر و لطف و كفر و دين بود
مولوى بر خلاف متشرّعين ، گاه از قدم عالم سخن مىگويد ، و برآنست كه قبل از ظهور موسى و عيسى و محمّد جهان بوده :
هامش
( 1 ) . مقدمهء رومى و تفسير مثنوى معنوى ، ص 20 .