مىگفتند ، هرگز جواب تلخ نمىداد و به نرمى و حسن خلق آنان را به راه راست مىآورد .
وقتى نزد سراج الدّين قونوى تقرير كردند « كه مولانا گفته است كه من با 73 مذهب يكىام ؛ چون صاحب غرض بود ، خواست كه مولانا را برنجاند و بىحرمت كند ، يكى از نزديكان خود ، كه دانشمند بزرگى بود بفرستاد كه بر سر جمع از مولانا بپرس كه تو چنين گفتهاى ؟ اگر اقرار كند او را دشنام بسيار بده و برنجان ؛ آن كس بيامد و بر ملا سؤال كرد كه شما چنين گفتهايد كه من با هفتاد و سه ملت يكىام ؟
گفت گفتهام ، آنكس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز كرد ، مولانا بخنديد و گفت با اين نيز كه تو مىگوئى يكىام . . . » « 1 » .
توجه مخصوص مولانا به پيشهوران
با مردم از وضيع و شريف ، به تواضع رفتار مىفرمود و ميانهء پير و برنا ، و مؤمن و كافر فرق نمىنهاد . . . بر پادشاهان در مىبست و عزّ الدّين كيكاوس و امير پروانه را به خود بار نمىداد و پيوسته به قصد اصلاح و تربيت ، گمنامان و پيشهوران را به صحبت گرم مىداشت و به راه خير و طريق راستى هدايت مىفرمود . . . دشمنان گفتند « مريدان مولانا عجائب مردمانند ، اغلب علما و محترفهء شهرند . . . هركجا خيّاطى و بزازى و بقّالى كه هست او را به مريدى قبول مىكنند » . بر خلاف صوفيان رياكار كه از راه گدائى و اوقاف خانقاهها و زكات و صدقه و هديه و هبه امرار معاش مىكردند وى از حقّ التدريس گذران مىكرد ، مردم را به كار و كوشش مىخواند و بيكاران و سايهنشينان را توبيخ و ملامت مىنمود . » « 2 » .
تحريكات مخالفان عليه مولوى
« در اين جريان بعضى از روحانيان ، محدّثان و فقيهان آرام ننشستند و بر غربت اسلام و ضعف دين افسوس و دريغ مىخوردند و آشكارا بر روش مولانا كه حافظان قرآن را به شعرخوانى و طرب مىخواند و معتكفان مساجد و صومعهها را در
هامش
( 1 ) . نفحات الانس ، جامى .
( 2 ) . نقل و تلخيص از شرح حال مولوى ، ص 142 به بعد .