و شاعر عارف ، عراقى مىسرود :
در حلقهء فقيران ، قيصر چكار دارد ؟ * در دست بحرنوشان ، ساغر چكار دارد ؟
در راه عشقبازى ، زين حرفها چه خيزد ؟ * در مجلس خموشان ، منبر چكار دارد ؟
بارى ، اكنون دفتر گذشتگان طى شده است و بر فرهنگ كلاسيك ، غبار سنگينى از كهنگى و اندراس نشسته است ؛ جهان ما بهويژه در نيمقرن اخير چنان چهره دگرگون ساخته كه بشريّتى سراپا نو در حال طلوع است ، لذا آنچه كه از ارثيهء پارينه براى ما معتبر است ، برخى خطوط نورانى و جاودانى آنست مانند يگانگى گوهر عالم ، يگانگى بشر ، ارجمندى دانش ، رتبهء والاى انسانيت و مردمىگرى ، نفرت از عصبيّت ، ستم و خرافه و مال يغما ، ثناى مردانگى و وفا و عشق و بىپيرايگى .
در آستان آن پرستشگاه مقدّسى كه در آن انسانهاى بزرگى عذاب ديده و خونآلود مدفونند سوگند مىخوريم كه روان خود را به اين رشتههاى نورانى پيوند دهيم و او را به سوى اوجهاى والاترى اعتلا بخشيم ، ما بهروزى خود را در مستى دوزخى قدرت و طفيلىگرى نخواهيم شناخت ، آن را در خدمت صادقانه و محجوبانه به حقيقت و عدالت و فضيلت خواهيم جست . . . » « 1 » .
فروزانفر در شرح حال مولوى ، سير تصوّف و تحوّلات آن را از قرن پنجم هجرى به بعد مورد مطالعه قرار داده است و ما براى اطّلاع خوانندگان از وضع اجتماعى آن دوران ، با رعايت اختصار قسمتهائى از تتبّعات استاد را عينا نقل مىكنيم :
« پدر مولوى يعنى بهاء الدّين ولد از اكابر صوفيان بود و به قول افلاكى خرقهء او به احمد غزّالى مىپيوست . بهطورى كه از كتاب « معارف » برمىآيد ، عمر اين مرد بيشتر در راه ارشاد و موعظهء خلق سپرى شده است ؛ روش او اين بود كه يكى از آيات قرآن را مىخواند و به تفسير و تشريح آن مىپرداخت و خلق را به امر به معروف و نهى از منكر ترغيب مىكرد . سلطان محمّد خوارزمشاه كه پادشاهى بىتدبير و فاسد بود ظاهرا از گرايش و توجّه مردم به بهاء الدّين ولد نگران گرديد و وى را به مهاجرت مجبور ساخت . در اين دوره بيش از پيش ، بين خداوندان تصوّف و فلاسفه اختلافاتى بروز كرده بود ؛ چنان كه مىدانيم فلاسفه معتقدند كه تنها از راه
هامش
( 1 ) . ويژگيها و دگرگونيهاى جامعهء ايرانى . . . ، از ص 403 به بعد .