تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
دلشاد خاتون‌ها ، بغداد خاتون‌ها ، شاد ملك خانم‌ها ، پرى خانم‌ها و ديگر زنان شهوت‌ران و شعبده‌باز را مىبينيم كه كشورى و خلقى را آلت هوس خود مىساخته‌اند . . . بيهوده نبود كه عبيد زاكانى در رسالهء تعريفات خود مىنوشت : الخاتون ، آنكه معشوق بسيار دارد و الكدبانو ، آنكه اندك دارد . جانهاى پاك ، از اين زباله‌هاى زراندود نفرت داشت « 1 » .

مبارزه غزّالى با نودولتان

غزّالى كه از اين نودولتان ترك و فارس و عرب كه هر روز با رنگى و نيرنگى ديگر بر اريكه‌هاى كبر و زور مىنشستند ، به جان بيزار بود . در كيمياى سعادت مىنويسد : « مگس برنجاست آدمى ، نيكوتر كه عالم بر درگاه سلطان » . ناصر خسرو مىگفت :
چه حاجت به پيش اميرم ، چه دانم * كه گر مير پيشم نخواند ، نميرم
در جوامع الحكايات عوفى آمده است كه زمانى مورّخ معروف ، محمّد بن جرير طبرى ، از يكى از آشنايان خود جوياى خبرهاى روز شد ؛ آشناى او گفت كه المعتزّ كه مردى اديب و شاعر بود خليفه شده و او محمّد داود جرّاح را كه مردى عادل و فاضل بود ، به وزارت برداشته و ابو المثنى را كه قاضى امينى بود به قاضى القضاتى برگزيده است . طبرى كه خود نگارندهء كارنامهء مهيب سوانح تاريخ بود ، از اين تحوّل نابيوسيدهء حوادث در جهت خير و نيكى به شگفت شد ، پيش‌بينى كرد كه كار اين سه تن در اين دوران كه « روزگار در تراجع است » دوام نخواهد آورد ، عوفى مىگويد : همچنان بود كه وى گفته بود ، آن منصب يك شب بيش به ايشان نماند تا عاقلان را معلوم شود كه هنر در همهء ايّام سبب حرمان بوده است . درست در دورانى كه دين « زرپرستى » يا مذاهب الذّهب در كنار كيش قدرت جوئى و قدرت‌ستائى رواج داشت و عاشقان ثروت مىگفتند : « الدّرهم مزيل الهمّ » يعنى درهم زداينده اندوه است ، اين آزادمردان به درويشى و به فقر فخر مىكردند ؛ حافظ مىگفت :
گرچه گردآلود فقرم ، شرم باد از همتم * گر به آب چشمهء خورشيد دامن تر كنم
هامش
( 1 ) . تلخيص از همان منبع .