تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
شب چنين با روز اندر اعتناق « 1 » * مختلف در صورت ، امّا اتّفاق روز و شب ، اين هر دو ضدّ و دشمنند * ليك هريك ، يك حقيقت مىتنند هريكى خواهان ديگر ، همچو خويش * از پى تكميل فعل و كار خويش
مولوى نفى در نفى را پلى به تكامل مىداند و برآنست كه شكلى كه جانشين شكل منتفى مىشود از آن كاملتر است :
هر شريعت را كه حقّ منسوخ كرد * او گيا برد و عَرَض آورد وَرد شب كند منسوخ ، شغل روز را * بين جمادىّ خِرَدافروز را كه ز ضد ضدّها آيد پديد * در سويدا « 2 » روشنائى آفريد جنگ پيغمبر ، مدار صلح شد * صلح اين آخر زمان ، زان جنگ بُد
مولوى از نبرد متّضادها مفهوم « نسبى بودن » ارزشها را استنتاج مىكرد :
در زمانه هيچ زهر و قند نيست * كه يكى را يا دگر را بند نيست زهر ماران مار را باشد حيات * نسبتش با آدمى باشد ممات خَلق آبى را بود دريا چو باغ * خلق خاكى را بود آن مرگ و داغ پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد ، اين را هم بدان در تَك دريا ، گهر با سنگ‌هاست * فخر ما اندر ميان ننگ‌هاست
انديشه جنبش جاويد و تجدّد دائمى در وجود ، در فلسفهء عرفانى رسوخ كاملى دارد ؛ شبسترى اين مفهوم ديالكتيكى حركت و تغيير دائمى را با عمقى تمام در اشعار زيرين ياد مىكند :
جهان كل است و در هر طُرفةُ العَين * عدم گردد وَ لا يبقى زَمانَين دگرباره شود پيدا جهانى * به هر لحظه زمين و آسمانى هميشه خلق در خلق جديد است * اگرچه مدّت عمرش مديد است
مولوى نيز در تأييد اين معنى گويد :
هر زمان نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتى است * مصطفى فرمود دنيا ساعتى است
نظير اين اشعار در مثنوى زياد است كه بايد از طريق فحص و استقصاء يافت .
هامش
( 1 ) . سازش و نوازش . ( 2 ) . تاريكى ، سياهى .