خوار شمردن جهان و جسم ، ترديد در مذاهب و كشش به جانب نفى آن همراه با دشمنى شديد با فلسفه و تعقّل و تبليغ كرامات و مقامات عرفا و سعى در آشتى دادن شريعت و طريقت ، از مختصّات اين عرفان است .
در اين دوره جمعى از صاحبنظران مىكوشند كه تضادّ روح و ماده را با پانتئيسم « 1 » حل كنند ؛ اين گروه ، خدا را روح جهان و مظاهر گوناگون طبيعت را جزئى از ذات بارى مىانگارند ؛ برخى ديگر مىگويند همهچيز خداست و با اين بيان كه منتهى به وحدت وجود مىشود و خالق را ممازج با اشياء مىداند ، فكر بشرى را گامى به جلو مىرانند و خداوند را وراى طبيعت نمىجويند و آن را در درون طبيعت فرض مىكنند ؛ عطّار در اين معنى مىگويد :
توئى معنى و بيرون تو اسم است * توئى گنج و همه عالم طلسم است
زهى فرّ حضور نور آن ذات * كه بر هر ذرّه مىتابيد ذرّات
تو را بر ذرّه ذرّه راه بينم * دو عالم فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ « 2 » بينم
( اسرارنامه ، ص 7 )
مولوى پانتهايسم را در غزل زيباى زيرين وصف مىكند :
اى قوم به حَجّ رفته ، كجاييد كجاييد ؟ * معشوق در اين جاست ، بيائيد بيائيد
معشوق تو همسايهء ديوار به ديوار * در باديه سرگشته شما در چه هوائيد ؟
گر صورت بىصورت معشوق ببينيد * هم خواجه و هم بنده و هم قبله ، شمائيد
در اين شعر ، مولوى نهفقط وحدت وجود را تبليغ مىكند ، بلكه بر اساس اين نظر اعتبار اجراى مراسم مذهبى را نيز سست مىسازد . اين لاقيدى نسبت به ظواهر شرع ، روح تسامح و آزادانديشى را كه در ظلمات قرون وسطا غريب ، خطرانگيز و عميقا انسانى بود در برجستهترين نمايندگان عرفان ما پديد آورده است و همين خود منشأ جذابيّت آثار عطّار ، مولوى و حافظ شيرازى شده است .
مذهب عاشق ز مذهبها جداست * عاشقان را مذهب و ملّت خداست
اين طرز برخورد ، كه به داشتن نظرى فراگير و وسيع و مستغنى مىانجامد ، ناچار
هامش
( 1 ) .Pantheisme .( 2 ) .فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ، پس هر سو روى كنيد به سوى خدا روى آوردهايد ، ( سورهء بقره ، آيهء 115 ) .