در تضادّ عميق با قشريّت و سختگيرى مذاهب رسمى موجود بود . بر اساس اين سعهء نظر ، مولوى مىگويد :
سختگيرى و تعصّب خامى است * تا جَنينى ، كار خونآشامى است
سير تحوّلى مادّه و هستى
عرفان نمىتوانست يگانه بودن جوهر هستى يا « مونيسم » را بر اساس « علم » ثابت كند و منظرهاى از جهان به مثابهء مادهء متحرّك عرضه دارد . عرفان به هر جهت مىكوشد ، ديوار بين جمادى و نباتى و حيوانى و انسانى را بشكند . . . مولوى برآنست كه جهان وجود در سير تحوّلى است ، مادّه و هستى از جماد به نبات ، و از نبات به حيوان و از حيوان به انسان تحوّل مىيابد و از مقام انسانى نيز بالاتر مىرود ، ولى در هر مرحلهء ديگر مرحلهء كهن را از ياد مىبرد و فقط ميل و غريزهاى كور و نامحسوس نسبت به ظواهر عالم و مرحلهء طى شده در او باقى مىماند ؛ انتقال از يك مرحله به مرحلهء ديگر بهوسيلهء نفى مرحلهء ماقبل است ، خود اين مرحله به نوبه خود نفى مىشود ( نفى در نفى ) ، لذا نفى يا مرگ عدم مطلق نيست بلكه فنا و مرگ شكل انتقال به مرحلهء تالى و و تحوّل و پلى براى گذار به عرصهء بالاتر است ؛ اگر اين انديشهها را از محتوى عرفانى آن تهى كنيم ، انديشهء حركت تكاملى از طريق نفى در نفى ، يك انديشهء تمامعيار ديالكتيكى است :
از جمادى مردم و نامى شدم * وزنما مردم ز حيوان سرزدم
مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه گويم ؟ چون ز مردن كم شدم
در سراسر مثنوى نمونههائى از انديشهء تضّاد وجود دارد ؛ به نظر مولوى جهان جنگ اضداد است ، ضدّها از ضدّها زاينده مىشوند ، ضدّها را با ضدّها مىتوان شناخت ، جهان آميزهاى است از عناصر متضّاد :
اين جهان جنگ است چون كُل بنگرى * ذرّهذرّه ، همچو دين با كافرى
اين يكى ذرّه همى پَرّد به چپ * و آن دگر سوى يمين اندر طلب
ذرّهاى بالا و آن ديگر نگون * جنگ فعليشان ببين اندر سكون
جنگ فعلى هست از جنگ نهان * زين تخالف آن تخالف را بدان
مولوى ، تمثيل شيرينى براى بيان وحدت اضداد ذكر مىكند به نحو زيرين :