روش مولوى
« مولوى براى بيدارى مردم و آشنائى خلق با حقايق ، به روش تمثيل (
Analogie
) توسّل مىجويد و با قصّهها و حكايات شيرين سعى مىكند مردم عامى را با حقيقت آشنا كند و « حسّ درونى » آنان را كه افزار اشراق و الهام و درك حقايق باطنى است ، بيدار نمايد .
مولوى طرفدار عقل ، منطق و فلسفه و حكمت نيست و با دلايلى نارسا و سفسطهآميز مىخواهد برترى « اشراق » را بر عقل و استدلات ثابت كند ؛ او در لباس شعر مىگويد مردى عرب ، شترى را با دو جوال كه يكى ، از دانههاى گندم و ديگرى ، از شن پر بود حركت داده بود ، در راه حكيمى او را مىبيند و مىپرسد محتوى جوالها چيست ؟ اعرابى مىگويد براى حفظ تعادل در يكى گندم و در ديگرى ريگ ريخته ، حكيم مىگويد گندم را بين دو جوال تقسيم كن تا بار شتر سبكتر شود ؛ اعرابى صحّت گفتار حكيم را تأييد مىكند و مىگويد تو با اين فكر دقيق حيف است كه پياده روى ، او را سوار مىكند و از او مىپرسد : اى حكيم خوشسخن تو شاهى يا وزير ؟
گفت : اين هر دو نِيَم ، از عامهام * بنگر اندر حال و اندر جامهام
گفت : اشتر چند دارى ، چند گاو ؟ * گفت : نه اين و نه آن ، ما را مكاو !
گفت : رختت « 1 » چيست بارى در دُكان ؟ * گفت : ما را كو دكان و كو مكان ؟ !
وقتى پس از سؤالات متعدّد بر اعرابى روشن مىشود كه حكيم مردى فقير و بىچيز است ، با وحشت او را مىراند كه حكمت تو شوم است ، من همان شيوهء احمقى و جوال ريگ بر شتر نهادن را بر عقل شومى آور تو ترجيح مىدهم ؛ و سپس مولوى نتيجه مىگيرد :
گر تو خواهى كه شقاوت كم شود * جهد كن تا از تو حكمت « 2 » كم شود
حكمت دنيا فزايد ظَنّ و شك * حكمت دينى پَرَد فوق فلك
در داستان « اهل سبا و سيزده پيمبر » كه از داستانهاى مشهور دفتر سوّم مثنوى است ، مولوى با شاخ و برگ زياد توضيح مىدهد كه مردم شهر بزرگ « سبا »
هامش
( 1 ) . رخت : كالا ، اسباب خانه ، لباس .
( 2 ) . تفكر فلسفى و استدلالى .