تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
مجمع ، مدح خود گويند و دوست دارند كه ديگران مدح ايشان گويند و اگر مدح كسى ديگر گويند برنجند . اى درويش ! هركجا عقل و علم كمتر باشد اين صفت ، آنجا عالىتر بود ، و هركجا عقل به كمال باشد ، اين انديشه در خاطر وى نگذرد ، و گر بگذرد پناه با خداى برد . . . اى درويش ، بدان كه يك كس همهء چيزها نتواند دانست و يك كس همهء كارها نتواند كرد ، پس هيچ‌چيز و هيچ‌كس درين عالم بىكار نيست و هريك به جاى خود در كارند . نظام عالم به جمله است . پس در هر مرتبه‌يى كه باشى ، در مرتبه‌يى از مراتب اين وجود ، خواهى بود . اى درويش . . . تو امروز وقت خود به غنيمت دار و به جمعيّت و فراغت بگذران و تا امكان ، آزار به هيچ كس و هيچ‌چيز مرسان كه معصيت نيست الّا آزار رسانيدن و تا امكان است راحت به همه‌چيز و به كس مىرسان ، طاعت نيست الّا راحت رسانيدن و به يقين بدان كه هركه هرچه مىكند با خود مىكند ، اگر آزار مىرساند به خود مىرساند ، و اگر راحت مىرساند به خود مىرساند . . . » « 1 » . نسفى در رسالهء نوزدهم بار ديگر به اخلاقيّات آدميان توجه مىكند و خطاب به درويش مصاحب خود مىگويد : « علامت آدمى چهار چيز است : اقوال نيك و افعال نيك و اخلاق نيك و معارف ؛ هركه اين چهار چيز دارد آدمى است و هركه ندارد نه آدمى است . هركه اين چهار به كمال رساند او انسان كامل است . . . آدمى هريك خاصيّتى دارند . . . و آن استعداد را با خود آورده‌اند . . . اى درويش ، صحبت با نيكان دار و صحبت با بدان مدار ، كه هركه هرچه يافت از بدى ، از صحبت بدان يافت و گر خواهى كه آدمى نيك و آدمى بد را بشناسى ، بدان كه آدمى نيك آن است كه راست‌گفتار و راست‌كردار و نيكو اخلاق و راحت رسان بود و آدمى بد آن است كه راست‌گفتار و راست‌كردار نباشد و بداخلاق و آزاررسان باشد . اى درويش ، جهد كن . . . تا از خود ايمن گردى و ديگران از تو ايمن شوند ، هركجا امن هست بهشت است و هركجا امن نيست دوزخ است . » « 2 » نسفى در صفحات بعد با نگرانى و بدبينى بسيار به ياران خود اعلام خطر مىكند و مىنويسد به حكم « . . . احتياج ، با ناجنسان همصحبت مىبايد بود و با بىخبران
هامش
( 1 ) . عزيز الدّين نسفى ، الانسان الكامل ، به تصحيح ماريژان موله ، ص 181 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 255 و 258 .