هرچند كه كشى به ديگران كم نشود . » « 1 »
نسفى در بيان سلوك مىنويسد : « . . . اوّل ترك است ؛ ترك مال و ترك جاه و ترك دوستى مال و جاه و ترك معاصى و ترك اخلاق بد كند ، دوّم صلح است ؛ با خلق عالم به يك بار صلح كند ، و به زبان هيچكس را نيازارد ، و شفقت از هيچكس دريغ ندارد و همه را همچون خود ، عاجز بيچاره و طالب داند ، سوّم عزلت است ، چهارم صمت است ، پنجم جوع است ، ششم سهر است ( يعنى بيدارى ) ؛ اين است شرايط سلوك كه گفته شد . » « 2 »
نسفى بعد از توصيف توكّل ، يكباره مردم را از سعى بازنمىدارد ؛ به نظر او « . . . كسانى كه عيال دارند اگر كسب كنند و اگر ذخيره نهند ، توكّل ايشان زيان ندارد ، امّا بايد كه نفقهء يك ساله بيش ننهند و كسب بر وجه حلال كنند و در معامله كم ندهند و زياده نستانند و رحمت و شفقت در هيچ موضع فرونگذارند . » « 3 » او اشخاص مجرّد را نيز به كسب و كار تبليغ مىكند ، « . . . اما بايد به قدر ضرورت كسب كنند و ذخيره ننهند ؛ هرچه در روز كسب كنند ، در همان روز در راه رضاى خدا صرف كنند . » « 4 »
گزيدهيى از تعاليم اخلاقى ، اجتماعى و اقتصادى نسفى
نسفى در كتاب انسان كامل در وصف روحيات و نفسانيات بشر چنين مىنويسد :
« بدان كه در دماغ جملهء آدميان انديشهء پادشاهى ، يا تمنّاى حاكمى يا سوداى پيشوائى ، سر برمىزند و در دماغ آدميان يكى ازين سه بوده باشد البته ، و دانا اين را به رياضات و مجاهدات بسيار از دماغ خود بيرون كند و آخرين چيزى كه از دماغ دانا بيرون مىرود ، دوستى جاه است و باقى - جمله - به اين بلا گرفتارند و در اين روح بايست مىسوزند و به آتش حسد مىگدازند و دليل به اين سخن آن است كه اعتقاد هركسى در حقّ خود چنان است كه البته در عالم او را مثل و مانند نيست ، هرگز خود را برابر ديگران نداند و نبيند ، هميشه خود را بهتر از ديگران بيند و داند ، پس هر مرتبهيى كه در عالم بزرگتر باشد ، خود را خواهد و مستحق آن خود را بيند و اگر آن مرتبه به جاى دگر باشد ، به آتش حسد مىگدازد و اين طايفه همه روز در محفل و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 87 به بعد .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 95 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 336 .
( 4 ) . همان منبع .